کنارم نشستی

به گرمی کنارم نشستی و آفتاب را نشانم دادی پرواز را دل به آسمان دادی و پرنده بودن را آفریدی گل را به خود آراستی و زیبایی را دوچندان خواستی قطره قطره باران شدی و از آسمان تراویدی اما من این میان جدا از آفتاب و پرنده و باران خیره به تو که به آوازت بخوانم به چشم نشانت کنم و به دیدارت بنشینم

مشاهده مطلب

تنهایی

بگذار تنها باشم تنها بنویسم تنها بخوانم حتی این در نیمه گشوده را ببند که بار سنگین تنهایی را دوست­ تر دارم تا ازدحام تو در توی رنگارنگ دلهای پیچیده ­ی شما را جویای راه خود خواهم بود که توان شنیدن حقیقتی عریان را ندارید معنا را در هزار لایه­ ی استعاره های زرورق دار می­ خواهید نه سادگی محض. ۹۸/۵/۲۱

مشاهده مطلب

فوتر سایت