به نجوا به تو میگویم فقط به تو سالیانی است رهایم نمی کند، به سنگ می زنمش تا نبینمش خاموش شود یا که بیفتد چونان پرنده ای دوباره سر می کشد هر شب و هر شب دوباره می خوانَدَم تمام آسمان را بال می زند و می خوانَدَم به نجوا به تو می گویم فقط به تو سالیانی است درونم غوغاست رهایم نمی کند. علیزاده الهام گرفته از شعر چالز بوکوفسکی جهت مشاهده متن اصلی و ترجمه شعر چالز بوکوفسکی …
دسته: شعر و دل نوشته
چه فکر میکنیکه بادبان شکسته، زورق به گل نشستهای است زندگی در این خراب ریختهکه رنگ عافیت از او گریختهبه بن رسیده ، راه بسته ایست زندگیچه سهمناک بود سیل حادثهکه همچو اژدها دهان گشودزمین و آسمان ز هم گسیختستاره خوشه خوشه ریختو آفتابدر کبود دره های آب غرق شدهوا بد استتو با کدام باد میرویچه ابرتیره ای گرفته سینه تو راکه با هزار سال بارش شبانه روز هم دل تو وا نمی شودتو از هزاره های دور آمدیدر این درازنای خون …
اگر آشتی بوس و کنار است بیا آشتی کنیم اگر آشتی، بشارت شادی است بیا آشتی کنیم بیا شبانروز بغل را پر از آشتی کنیم بیا تا روز قیامت تا خود نفخه صور صلح را پلی سازیم بر هر چه ماجرا رستاخیزی به پا کنیم سرشار از بوسه بوسهی دیدار بوسهی رسیدن. علیزاده …
ستــاره دیــده فـروبـسـت و آرمید ، بیا شراب نــور به رگ های شب دوید ، بیا ز بـس به دامـن شب اشک انتظارم ریخت گل سپیده شگفت و سحــر دمید ، بیا شهاب یــاد تــو در آســمان خـاطر من پیاپی از همه ســو خـطّ زر کشید ، بیا ز بس نشستم و بــا شب حدیث غم گفتم ز غصّه رنگ مـن و رنگ شب پرید ، بیا به وقت « مرگم » اگــر تازه می کنی دیدار به هوش باش …
نفست شکفته بادا وترانه ات شنیدمگلِ آفتابگردان!نگهت خجسته بادا وشکفتن تو دیدمگل آفتابگردان!به سَحَر که خفته در باغ، صنوبر و ستارهتو به آب ها سپاری همه صبر و خواب خود راو رَصَد کنی ز هر سو، رهِ آفتاب خود رانه بنفشه داند این راز، نه بید و رازیانهدم همتی شگرف است تو را درین میانهتو همه درین تکاپوکه حضورِ زندگی نیستبه غیر آرزوهاو به راهِ آرزوهاهمه عمرجست و جوهامن و بویه ی رهاییو گَرَم به نوبت عمررهیدنی نباشدتو و جست …
به گرمی کنارم نشستی و آفتاب را نشانم دادی پرواز را دل به آسمان دادی و پرنده بودن را آفریدی گل را به خود آراستی و زیبایی را دوچندان خواستی قطره قطره باران شدی و از آسمان تراویدی اما من این میان جدا از آفتاب و پرنده و باران خیره به تو که به آوازت بخوانم به چشم نشانت کنم و به دیدارت بنشینم …








