به پایان آمد این دفتـر حکایت همچنان باقی
به صد دفتر نشاید گفت حسب الحال مشتاقی
کـتـابٌ بـالـغٌ مِـنّـی حَـبـیـبـاً مُـعـرضـاً عَنّی
اَن افـعَـل مـا تَـری اِنّـی عَلـی عَهدی و میثاقی
نـگـویـم نسبـتی دارم بـه نـزدیـکان درگاهت
که خـود را بـر تو میبندم بـه سالوسی و زرّاقی
اَخـلّایی و اَحـبـابـی ذروُا مِـن حُـبـِّـهِ مـابـی
مـریـضُ العِشق لا یَبـری و لا یَشکُـو اِلی الرّاقی
نـشـان عاشق آن بـاشد که شب با روز پیوندد
تـو را گـر خواب میگیرد نه صاحب درد عشاقی
قُـم اِملَا و اسقِـنی کَأساً وَ دَع ما فیه مَسموُماً
اَمـا اَنـتَ الذی تَـسـقـی؟ فَـعـینُ السُّمِّ تِریاقی
قدح چون دور ما باشد به هشیاران مجلس ده
َمـرا بـگـذار تـا حیـران بـمانـد چشم در ساقی
سَعی فـی هَتکیَ الشّانی و لَـمّـا یَـدر ماشانی
انــا الـمَــجـنـونُ لا اَعـبَـا بــاِحـراق وَ اِغـراق
مگـر شمس فلک بـاشد بدین فرخنده دیداری
مگـر نـفـس ملک بـاشد بـدین پاکیزه اخلاقی
لقیتُ الاُسدَ فـی الغابـاتِ لا تَقوی عَلی صَیدی
وَ هـذَا الـظّـبـیُ فـی شـیـرازَ یَـسبینی باَحداق
نه حسنت آخری دارد نه سعدی را سخن پایان
بـمـیـرد تشنـه مستسقی و دریـا همچنان باقی
بیت نخست:
به پایان آمد این دفتـر حکایت همچنان باقی
به صد دفتر نشاید گفت حسب الحال مشتاقی
معنی بیت نخست:
اگر چه این دفتر(شعر) به پایان خود رسید اما داستان(عشق) ما همچنان پایدار است، چرا که شرح حال انسان مشتاق را در صدها دفتر نیز نمیتوان گفت.
نکات و معانی:
تکرار: دفتر.
حسب الحال: گزارش حال و شرح ماجرا.
نکته: احتمالا سعدی این شعر را در انتهای یکی از بخشهای غزلیات سروده است.
بیت دوم:
کـتـابٌ بـالـغٌ مِـنّـی حَـبـیـبـاً مُـعـرضـاً عَنّی
اَن افـعَـل مـا تَـری اِنّـی عَلـی عَهدی و میثاقی
معنی بیت دوم:
این کتاب من است به دوستی که از من رویگردان است و در آن گفتهام: هر چه میخواهی بکن، بیشک من بر عهد و پیمان خود پایبندم.
بیت سوم:
نـگـویـم نسبـتی دارم بـه نـزدیـکان درگاهت
که خـود را بـر تو میبندم بـه سالوسی و زرّاقی
معنی بیت سوم:
من هرگز ادعا نمیکنم که به نزدیکان درگاهت نسبتی دارم؛ چر که اگر چنین ادعایی داشته باشم خود را با حیله و ریاکاری به تو منسوب کردهام.
نکات و معانی:
سالوس: مردم چرب زبان وظاهرنما و فریب دهنده و مکار و محیل و دروغگو و فریبنده باشد. و به عربی شیاد خوانند.
زراق: فریبنده، صاحب نفاق و ریا.
بیت چهارم:
اَخـلّایی و اَحـبـابـی ذروُا مِـن حُـبـِّـهِ مـابـی
مـریـضُ العِشق لا یَبـری و لا یَشکُـو اِلی الرّاقی
معنی بیت چهارم:
دوستان و یاران من، مرا در عشق او رها کنید، زیرا بیمار عشق شفا نمییابد و به نزد جادوگر شکوهای نمیکند.
بیت پنجم:
نـشـان عاشق آن بـاشد که شب با روز پیوندد
تـو را گـر خواب میگیرد نه صاحب درد عشاقی
معنی بیت پنجم:
نشان انسان عاشق این است که شب تا صبح بیدار است و خواب در چشمش نمیآید، اگر تو به خواب میروی بدان که درد عاشقان را هنوز تجربه نکردهای.
بیت ششم:
قُـم اِملَا و اسقِـنی کَأساً وَ دَع ما فیه مَسموُماً
اَمـا اَنـتَ الذی تَـسـقـی؟ فَـعـینُ السُّمِّ تِریاقی
معنی بیت ششم:
برخیز و (جام شراب را) لبریز کن و جام شراب را به من بنوشان و رها کن هرچه در آن است، اگر چه زهرآلود است، هنگامی که تو ساقی هستی، زهر همان پادزهر است.
بیت هفتم:
قدح چون دور ما باشد به هشیاران مجلس ده
َمـرا بـگـذار تـا حیـران بـمانـد چشم در ساقی
معنی بیت هفتم:
هنگامی که نوبت شرابخواری به من رسید، آن را به هشیاران مجلس بده و بگذار که من مدهوش و سرمست چشمان ساقی باشم.
نکات و معانی:
قدح: ظرف شراب.
بیت هشتم:
سَعی فـی هَتکیَ الشّانی و لَـمّـا یَـدر ماشانی
انــا الـمَــجـنـونُ لا اَعـبَـا بــاِحـراق وَ اِغـراق
معنی بیت هشتم:
برای هتک حرمتم کوشید، در حالیکه جایگاه مرا نمیشناسد، من مجنونی هستم که از سوختن و غرق شدن هیچ واهمهای ندارم.
بیت نهم:
مگـر شمس فلک بـاشد بدین فرخنده دیداری
مگـر نـفـس ملک بـاشد بـدین پاکیزه اخلاقی
معنی بیت نهم:
تنها خورشید آسمان دیداری چنین فرخنده دارد و تنها ذات فرشتگان اخلاقی چنین پاکیزه دارند.
بیت دهم:
لقیتُ الاُسدَ فـی الغابـاتِ لا تَقوی عَلی صَیدی
وَ هـذَا الـظّـبـیُ فـی شـیـرازَ یَـسبینی باَحداق
معنی بیت دهم:
در بیشهها شیران را دیدم که نمیتوانستند مرا شکار کنند، و این آهوی سیه چشم در شیراز مرا اسیر خود ساخت.
بیت یازدهم:
نه حسنت آخری دارد نه سعدی را سخن پایان
بـمـیـرد تشنـه مستسقی و دریـا همچنان باقی
معنی بیت یازدهم:
همانگونه فردی که دچار بیماری تشنگی است خواهد مُرد اما دریا پر از آب باقی خواهد ماند، نه زیبایی تو به انتها خواهد رسید و نه شعر و کلام سعدی.
نکات و معانی:
مستسقی: کسی که دچار بیماری استسقا(عطش) است.