سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد

حافظ در این غزل یکی از شگفت ترین تجربه های عارفانه را به تصویر کشیده است، گویی تمام زندگی و کوشش خود را که برای بدست آوردن حقیقت انجام داده و تجربیات شگرفی که در این راه کج و پیچ به دست آورده است را در قالب این غزل بیان کرده است، هر چند گمان غالب بر اینست که ابیات حافظ پریشان است و پراکنده و وحدت موضوعی ندارد اما به گمان بنده نخ طلایی پنهانی بیت های این غزل را به یکدیگر پیوند داده است که کوشش می شود در هنگام معنا به آن اشاره کنیم.

سال‌ها دل طلب جــام جــم از ما مــی‌کرد
وان چه خود داشـت ز بیگانه تمنا می‌کرد
گوهــری کز صدف کون و مکان بیرون است
طلب از گمشــدگان لـب دریـــا می‌کرد
مشکل خویــش بر پیر مغــــان بردم دوش
کو به تأییـــد نظــر حل معمــا می‌کرد
دیدمش خـــرم و خندان قدح باده به دست
و اندر آن آینـــه صد گونه تماشا می‌کرد
گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم
گفت آن روز که این گنــبد مینا می‌کرد
بی دلـــی در همه احـــوال خدا با او بـــود
او نمی‌دیدش و از دور خـــدایا می‌کـرد
این همه شعبده خویش که می‌کرد این جــا
سامـــری پیش عصا و یــد بیضا می‌کرد
گفت آن یــــار کز او گشت ســــر دار بلند
جرمش ایــن بود که اسرار هویدا می‌کرد
فیــــض روح القدس ار بــــاز مدد فرمــاید
دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می‌کرد
گفتمش سلسله زلف بتــــان از پـی چیست
گفت حافظ گله‌ای از دل شیــدا می‌کرد

در ادامه کوشش می کنیم نکات و معانی بیت ها را بیان کنیم.

بیت نخست:

سال‌ها دل طلب جــام جــم از ما مــی‌کرد
وان چه خود داشـت ز بیگانه تمنا می‌کرد

دل: قلب به تعبیر عرفا جایگاه تجلی انوار الهی، واسطه میان عالم جسم و معنی است.

 جم: مخفف جمشید پادشاه افسانه ای ایران.

جام جم: جامی که در آن همه اسرار عالم دیده می شود.  جامی  که جمشید آن را اختراع کرده بود و اوضاع جهان را در آن مشاهده می نمود. عارفان غالبا جام جم یا جام جهان نما را به دل غیب نما و رازگشا تعبیر کرده اند.

نکته: شاید بتوان گفت مراد از “بیگانه” در این بیت تمام کسانی است که جز از راه عرفان قصد رسیدن به خداوند  و شناخت او را دارند، مانند فلاسفه و شریعت ورزان و…

معنا: روزگاری طولانی دل در جستجوی جام جهان نما یعنی دل پاک و روشن بود تا به وسیله آن پرده از اسرار هستی بردارد و نمی دانست که آنچه از دیگری می­طلبد در خود اوست.

بیت دوم:

گوهــری کز صدف کون و مکان بیرون است
طلب از گمشــدگان لـب دریـــا می‌کرد

کون و مکان: کون از کان عربی است به معنای بودن ، کون و مکان یعنی دنیای مادی.

اضافه تشبیهی: صدف کون و مکان؛ دنیا به صدف تشبیه شده است.

 گم شدگان لب دریا: کسانی که به حقیقت نرسیده اند و از دریای عشق و معرفت بی خبرند؛ “گم شدگان لب دریا” با “بیگانه” در بیت پیشین از لحاظ مفهوم برابر است.

 ضمنا دریا در متون عرفانی رمز عالم حقیقت و معنا است.

نکته: حافظ در این دو بیت به شکلی تمام کسانی را که ادعای رسیدن به حقیقت را دارند اما در واقع سرگشته و گمگشته این راه هستند را مورد نقد قرار می دهد.

معنا: دل،گوهر گران­بهایی را که خارج از عالم ماده است را از کسانی جستجو می کرد که از دریای عشق و معرفت بی خبر و ناآگاه بودند و در ساحل این دریا گمگشته بودند.

بیت سوم:

مشکل خویــش بر پیر مغــــان بردم دوش
کو به تأییـــد نظــر حل معمــا می‌کرد

پیر مغان: پیر در اصطلاح صوفیان به معنای کسی که در وادی عرفان به مرحله کمال رسیده باشد. مغان: جمع مغ، مغ: به روحانیون زردشتی مغ یا موبد می­گفتند. البته لازم به توضیح است که منظور حافظ از پیر مغان شخص خاصی نیست بلکه صرفا پیرمغان نماد انسانی است که به حقیقت رسیده است.

دوش: هرچند به معنای شب گذشته است اما در اشعارحافظ بیشتر منظور زمانی بیرون از زمان است که در خیال حافظ نقش می­بندد و بیشتر رازآلودگی آن منظور هست.

تأیید: یاری.

معنا: دیشب مشکل خود را به نزد پیر مغان بردم زیرا او به یاری نظر و عنایت خویش هر معمایی را می گشود.

بیت چهارم:

دیدمش خـــرم و خندان قدح باده به دست
و اندر آن آینـــه صد گونه تماشا می‌کرد

قدح: جام و پیاله شراب.

استعاره: آیینه  استعاره از باده.

نکته: حافظ در ابتدای این غزل خود را جستجوگر جام جم و یا همان جام جهان نما نشان می دهد و تا آنجا پیش می رود که  برای شنیدن پاسخ پرسش های خویش به سراغ پیر مغان می رود اما یکباره می بیند که آنچه روزگاری در آرزویش بوده است در دست پیرمغان قرار گرفته است و پیر مغان سرخوش از این وصال از صدها منظر مشغول نگریستن به آن است.  

معنا: او را شاد و خندان دیدم در حالیکه جام شراب در دست داشت، و در آن جام که حقیقتا آیینه ای بود ، جلوه­ها و نقش­های گوناگون عالم حقیقت را مشاهده می کرد.

بیت پنجم:

گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم
گفت آن روز که این گنــبد مینا می‌کرد

جام جهان بین: همان جام جم که در بیت اول توضیح داده شد.

 حکیم: یکی از نام­های خداوند.

نکته: یکی از شگفت ترین نکاتی که حافظ در این غزل استفاده کرده است، بازی با کلمات است؛ ببینید منظور از “جام جم” ،”گوهر” ،”قدح باده” ،”آینه” و “جام جهان بین” در تمام بیت های پیشین یکی هست و تمام این کلمات معادل یکدیگر به کار رفته اند.

معنا: حافظ از پیر مغان می­پرسد که خداوند حکیم چه زمانی این جام جهان نما را به تو بخشیده است و پیر مغان پاسخ می­دهد: آن روزی که خداوند این آسمان آبی رنگ را آفریده است؛ یعنی همان روز ازل.

بیت ششم:

بی دلـــی در همه احـــوال خدا با او بـــود
او نمی‌دیدش و از دور خـــدایا می‌کـرد

بیدل: عاشق ، دلباخته البته شاید بتوان در اینجا به معنای انسان مضطرب هم گرفت.

در همه احوال خدا با او بود: اشاره به آیه قرآن: و هو معکم اینما کنتم آیه ۴ سوره حدید: و هر جا باشید، خداوند با شماست.

معنا: عاشق یا انسان مضطربی که در همه حالات خداوند همراه او بود، اما او خدا را ندیده، فریاد می­زد و او را را می­طلبید.

بیت هفتم:

این همه شعبده خویش که می‌کرد این جــا
سامـــری پیش عصا و یــد بیضا می‌کرد

شعبده: تردستی.  سامری: هنگامی که موسی (ع) برای دریافت لوح های الهی به میقات رفته بود در نبود او قومش مورد امتحان خداوند قرار گرفت و سامری آنها را گمراه کرد به این کیفیت که مقدار زیادی از طلا‌ها و زیورآلات بنی اسرائیل را که هم ایشان و هم خود او حامل آنها بودند، به درون آتش انداخت و از حاصل آن زینت های گداخته، جسد گوساله ای را پدید آورد که ضمن زرین بودن از صدایی شبیه بانگ گاو نیز بهره داشت؛ آنگاه به بنی اسرائیل گفت این خدای شما و خدای موسی است آغاز این گوساله پرستی در حالی است که هارون ،برادر موسی،که در غیاب وی وظیفۀ هدایت را بر عهده داشت، به قوم موسی یادآوری کرد که خدای شما پروردگار جهانیان

است و نه این گوساله؛ اما بنی اسرائیل از پذیرش حرف وی سر پیچیدند  و بر کفر خود تا بازگشت موسی پا فشردند، در همین حال به موسی وحی می‌شود که قومت را مورد آزمون قرار دادیم و سامری آنها را گمراه کرد؛ موسی با خشم بسیار در میان قوم خود حاضر شده، ضمن عتابی سخت، نعمت ها و منت هایی که خداوند بر ایشان ارزانی داشته را یادآور می‌شود. در مقابل بنی اسرائیل انحرافشان را به سامری حواله می دهند. موسی علت این گمراه سازی را از سامری جویا می شود، پاسخ سامری آن است که من از چیزی آگاهی یافتم که دیگران از آن آگاه نبودند، مقداری از«اثر رسول» را برداشتم و با آن زیور ها آمیختم و چنین گوساله ای را پدید آوردم و نفس من این چنین کاری را در نظرم آراست ، موسی پس از هدایت دوبارۀ قومش موکداً خدای یگانه را یادآور شده،سامری را به عذابی سخت در دنیا و آخرت وعده می‌دهد و نهایتاً گوساله وی را می سوزاند و خاکسترش را به آب دریا می ریزد.

 ید بیضا : دست در خشان؛ اشاره به معجزه حضرت موسی.

نکته: بسیاری عقل را به عنوان فاعل این بیت در نظر گرفته اند و در آن از ناتوانی عقل در برابر عشق سخن گفته­اند، به عبارتی دیگر “سامری” را نماد “عقل” گرفته­اند و “موسی” را نماد “عشق”. و مشخص است که سحر با معجزه پهلو نخواهد زد، البته برخی نیز  “اینجا” را  عرصه “شعر و شاعری”  گرفته اند و “ید بیضا” را نماد “شعر درخشان حافظ” و “سامری” را نماد “رقیبان وی” عنوان کرده­اند ، به نوعی این بیت را به عنوان مفاخره در نظر گرفته اند.

معنا: عقل این همه تر دستی و شعبده ای که اینجا می­کرد مانند نیرنگی بود که سامری در مقابل معجزات حضرت موسی انجام می­ داد.

بیت هشتم:

گفت آن یــــار کز او گشت ســــر دار بلند
جرمش ایــن بود که اسرار هویدا می‌کرد

آن یار : منظور حسین بن منصور حلاج است،حسین بن منصور حلاج صوفی، شاعر و عارف ایرانی قرن سوم هجری بود. او در ۲۴۴ هجری به دنیا آمد. به خاطر عقایدش. عده‌ای از علمای اسلامی آموزه‌هایش را مصداق کفرگویی دانسته، او را به اتهام صوفی بودن تکفیر کردند و حکم به ارتدادش دادند. قاضی شرع بغداد به دستور ابوالفضل جعفر مقتدر، خلیفه عباسی حکم اعدامش را صادر کرد و در ذیقعده سال ۳۰۹ هـ.ق. به جرم «کُفرگویی و الحاد، پس از شکنجه و تازیانه در ملاعام به دار آویخته شد سپس سلاخی‌اش کردند و دست و پا و سرش را بریدند و پیکرش را سوزاندند و خاکسترش را به رود دجله ریختند. جمله معروف انا الحق  (من حقیقت هستم) که در ادبیات فارسی بارها تکرار شده‌است، از حلاج است. برخی این مسئله را نشانه‌ای از ادعای خدایی کردن حلاج می‌دانند؛ حال آنکه عده‌ای دیگر بر این باورند که خدا از طریق حلاج سخن گفته‌است.

نکته: در این بیت گویی پیر مغان با اشاره حافظ را دعوت به سکوت می کند و به او یادآوری می کند کسانی که اسرار الهی را آشکار سازند سرنوشتی همچون سرنوشت منور حلاج در انتظار آنان است.

معنا: پیر مغان در ادامه پرسش و پاسخ های حافظ ، داستان حلاج را به حافظ یادآوری می کند و می گوید: آن یاری که سرش بالای دار رفت و سر دار هم به سر او افتخار کرد، تنها گناهش این بود که اسرار الهی را آشکار می­ساخت. به عبارتی دیگر پیر با یادآوری این داستان می­خواهد به حافظ بگوید که از من نخواه که بیش از این اسرار الهی را آشکار سازم چرا که سرنوشت من نیز همانند سرنوشت منصور حلاج خواهد شد.

بیت نهم:

فیــــض روح القدس ار بــــاز مدد فرمــاید
دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می‌کرد

فیض: جوشش و ریزش؛ مجاز از لطف و بخشش.

روح القدس: جبرییل ؛ فرشته حامل وحی.

 آنچه مسیحا می­کرد: اشاره به معجزات حضرت عیسی همانند زنده کردن مردگان و شفا دادن بیماران و…

نکته: در این بیت پیرمغان آنسری بودن این مسایل را به حافظ یادآوری می کند و بیان می کند اگر “او” اراده کند همگان می توانند به مقامی چون مقام حضرت عیسی دست یابند.

معنا: پیر مغان به حافظ می­گوید: به دنبال لطف و بخشش لطف الهی باش، زیرا اگر فیض روح القدس بار دیگر یاری رسان باشد،دیگران نیز می توانند آن معجزاتی که حضرت عیسی انجام می­داد را انجام بدهند ؛ به عبارت دیگر دیگران نیز می­توانند به مقام والایی برسند.

بیت دهم:

گفتمش سلسله زلف بتــــان از پـی چیست
گفت حافظ گله‌ای از دل شیــدا می‌کرد

سلسله: زنجیر.

 سلسله زلف: اضافه تشبیهی، زلف به زنجیر مانند شده است.

 بتان: جمع بت، استعاره از معشوق زیبا رو.

نکته:در قدیم دیوانه را در زنجیر گرفتار می­کرده­اند تا مبادا به کسی آسیب برساند.

نکته ۲: نکته شگفتی که در این غزل مشاهده می شود بیت آخر آن است، حافظ که در سرتاسر این غزل در پی گفتن و گشودن  مفاهیم عارفانه است، یکباره از پیرمغان! در مورد زنجیر زلف زیبارویان سوال می کند و پاسخی که پیر مغان بدان می دهد شگفت تر است. گاه در کلاس  این دو سوال را از دانشجویان میپرسم، آیا شما می دانید چرا؟ خوشحال می شوم پاسختان را بشنوم.

معنا: در انتها حافظ از پیرمغان می­پرسد که خداوند زنجیر زلف زیبارویان را برای چه خلق کرده است؟ و پیر مغان می گوید:تا دل دیوانه حافظ در پیچ و تاب زلف زیبارویان اسیر شود چرا که حافظ از دل دیوانه خود گله­ مند هست.

Summary
Article Name
سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد
Description
حافظ در این غزل یکی از شگفت ترین تجربه های عارفانه را به تصویر کشیده است، گویی تمام زندگی و کوشش خود را که برای بدست آوردن حقیقت انجام داده و تجربیات شگرفی که در این راه کج و پیچ به دست آورده است را در قالب این غزل بیان کرده است، هر چند گمان غالب بر اینست که ابیات حافظ پریشان است و پراکنده و وحدت موضوعی ندارد اما به گمان بنده نخ طلایی پنهانی بیت های این غزل را به یکدیگر پیوند داده است که کوشش می شود در هنگام معنا به آن اشاره کنیم.
Author Name
Publisher Name
علی عباسعلیزاده (علی علیزاده)

2 دیدگاه روشن سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت