سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد

حافظ در این غزل یکی از شگفت ترین تجربه های عارفانه را به تصویر کشیده است، گویی تمام زندگی و کوشش خود را که برای بدست آوردن حقیقت انجام داده و تجربیات شگرفی که در این راه کج و پیچ به دست آورده است را در قالب این غزل بیان کرده است، هر چند گمان غالب بر اینست که ابیات حافظ پریشان است و پراکنده و وحدت موضوعی ندارد اما به گمان بنده نخ طلایی پنهانی بیت های این غزل را به یکدیگر پیوند داده است که کوشش می شود در هنگام معنا به آن اشاره کنیم.

سال‌ها دل طلب جــام جــم از ما مــی‌کرد
وان چه خود داشـت ز بیگانه تمنا می‌کرد
گوهــری کز صدف کون و مکان بیرون است
طلب از گمشــدگان لـب دریـــا می‌کرد
مشکل خویــش بر پیر مغــــان بردم دوش
کو به تأییـــد نظــر حل معمــا می‌کرد
دیدمش خـــرم و خندان قدح باده به دست
و اندر آن آینـــه صد گونه تماشا می‌کرد
گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم
گفت آن روز که این گنــبد مینا می‌کرد
بی دلـــی در همه احـــوال خدا با او بـــود
او نمی‌دیدش و از دور خـــدایا می‌کـرد
این همه شعبده خویش که می‌کرد این جــا
سامـــری پیش عصا و یــد بیضا می‌کرد
گفت آن یــــار کز او گشت ســــر دار بلند
جرمش ایــن بود که اسرار هویدا می‌کرد
فیــــض روح القدس ار بــــاز مدد فرمــاید
دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می‌کرد
گفتمش سلسله زلف بتــــان از پـی چیست
گفت حافظ گله‌ای از دل شیــدا می‌کرد

در ادامه کوشش می کنیم نکات و معانی بیت ها را بیان کنیم.

بیت نخست:

سال‌ها دل طلب جــام جــم از ما مــی‌کرد
وان چه خود داشـت ز بیگانه تمنا می‌کرد

دل: قلب به تعبیر عرفا جایگاه تجلی انوار الهی، واسطه میان عالم جسم و معنی است.

 جم: مخفف جمشید پادشاه افسانه ای ایران.

جام جم: جامی که در آن همه اسرار عالم دیده می شود.  جامی  که جمشید آن را اختراع کرده بود و اوضاع جهان را در آن مشاهده می نمود. عارفان غالبا جام جم یا جام جهان نما را به دل غیب نما و رازگشا تعبیر کرده اند.

نکته: شاید بتوان گفت مراد از “بیگانه” در این بیت تمام کسانی است که جز از راه عرفان قصد رسیدن به خداوند  و شناخت او را دارند، مانند فلاسفه و شریعت ورزان و…

معنا: روزگاری طولانی دل در جستجوی جام جهان نما یعنی دل پاک و روشن بود تا به وسیله آن پرده از اسرار هستی بردارد و نمی دانست که آنچه از دیگری می­طلبد در خود اوست.

بیت دوم:

گوهــری کز صدف کون و مکان بیرون است
طلب از گمشــدگان لـب دریـــا می‌کرد

کون و مکان: کون از کان عربی است به معنای بودن ، کون و مکان یعنی دنیای مادی.

اضافه تشبیهی: صدف کون و مکان؛ دنیا به صدف تشبیه شده است.

 گم شدگان لب دریا: کسانی که به حقیقت نرسیده اند و از دریای عشق و معرفت بی خبرند؛ “گم شدگان لب دریا” با “بیگانه” در بیت پیشین از لحاظ مفهوم برابر است.

 ضمنا دریا در متون عرفانی رمز عالم حقیقت و معنا است.

نکته: حافظ در این دو بیت به شکلی تمام کسانی را که ادعای رسیدن به حقیقت را دارند اما در واقع سرگشته و گمگشته این راه هستند را مورد نقد قرار می دهد.

معنا: دل،گوهر گران­بهایی را که خارج از عالم ماده است را از کسانی جستجو می کرد که از دریای عشق و معرفت بی خبر و ناآگاه بودند و در ساحل این دریا گمگشته بودند.

بیت سوم:

مشکل خویــش بر پیر مغــــان بردم دوش
کو به تأییـــد نظــر حل معمــا می‌کرد

پیر مغان: پیر در اصطلاح صوفیان به معنای کسی که در وادی عرفان به مرحله کمال رسیده باشد. مغان: جمع مغ، مغ: به روحانیون زردشتی مغ یا موبد می­گفتند. البته لازم به توضیح است که منظور حافظ از پیر مغان شخص خاصی نیست بلکه صرفا پیرمغان نماد انسانی است که به حقیقت رسیده است.

دوش: هرچند به معنای شب گذشته است اما در اشعارحافظ بیشتر منظور زمانی بیرون از زمان است که در خیال حافظ نقش می­بندد و بیشتر رازآلودگی آن منظور هست.

تأیید: یاری.

معنا: دیشب مشکل خود را به نزد پیر مغان بردم زیرا او به یاری نظر و عنایت خویش هر معمایی را می گشود.

بیت چهارم:

دیدمش خـــرم و خندان قدح باده به دست
و اندر آن آینـــه صد گونه تماشا می‌کرد

قدح: جام و پیاله شراب.

استعاره: آیینه  استعاره از باده.

نکته: حافظ در ابتدای این غزل خود را جستجوگر جام جم و یا همان جام جهان نما نشان می دهد و تا آنجا پیش می رود که  برای شنیدن پاسخ پرسش های خویش به سراغ پیر مغان می رود اما یکباره می بیند که آنچه روزگاری در آرزویش بوده است در دست پیرمغان قرار گرفته است و پیر مغان سرخوش از این وصال از صدها منظر مشغول نگریستن به آن است.  

معنا: او را شاد و خندان دیدم در حالیکه جام شراب در دست داشت، و در آن جام که حقیقتا آیینه ای بود ، جلوه­ها و نقش­های گوناگون عالم حقیقت را مشاهده می کرد.

بیت پنجم:

گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم
گفت آن روز که این گنــبد مینا می‌کرد

جام جهان بین: همان جام جم که در بیت اول توضیح داده شد.

 حکیم: یکی از نام­های خداوند.

نکته: یکی از شگفت ترین نکاتی که حافظ در این غزل استفاده کرده است، بازی با کلمات است؛ ببینید منظور از “جام جم” ،”گوهر” ،”قدح باده” ،”آینه” و “جام جهان بین” در تمام بیت های پیشین یکی هست و تمام این کلمات معادل یکدیگر به کار رفته اند.

معنا: حافظ از پیر مغان می­پرسد که خداوند حکیم چه زمانی این جام جهان نما را به تو بخشیده است و پیر مغان پاسخ می­دهد: آن روزی که خداوند این آسمان آبی رنگ را آفریده است؛ یعنی همان روز ازل.

بیت ششم:

بی دلـــی در همه احـــوال خدا با او بـــود
او نمی‌دیدش و از دور خـــدایا می‌کـرد

بیدل: عاشق ، دلباخته البته شاید بتوان در اینجا به معنای انسان مضطرب هم گرفت.

در همه احوال خدا با او بود: اشاره به آیه قرآن: و هو معکم اینما کنتم آیه ۴ سوره حدید: و هر جا باشید، خداوند با شماست.

معنا: عاشق یا انسان مضطربی که در همه حالات خداوند همراه او بود، اما او خدا را ندیده، فریاد می­زد و او را را می­طلبید.

بیت هفتم:

این همه شعبده خویش که می‌کرد این جــا
سامـــری پیش عصا و یــد بیضا می‌کرد

شعبده: تردستی.  سامری: هنگامی که موسی (ع) برای دریافت لوح های الهی به میقات رفته بود در نبود او قومش مورد امتحان خداوند قرار گرفت و سامری آنها را گمراه کرد به این کیفیت که مقدار زیادی از طلا‌ها و زیورآلات بنی اسرائیل را که هم ایشان و هم خود او حامل آنها بودند، به درون آتش انداخت و از حاصل آن زینت های گداخته، جسد گوساله ای را پدید آورد که ضمن زرین بودن از صدایی شبیه بانگ گاو نیز بهره داشت؛ آنگاه به بنی اسرائیل گفت این خدای شما و خدای موسی است آغاز این گوساله پرستی در حالی است که هارون ،برادر موسی،که در غیاب وی وظیفۀ هدایت را بر عهده داشت، به قوم موسی یادآوری کرد که خدای شما پروردگار جهانیان

است و نه این گوساله؛ اما بنی اسرائیل از پذیرش حرف وی سر پیچیدند  و بر کفر خود تا بازگشت موسی پا فشردند، در همین حال به موسی وحی می‌شود که قومت را مورد آزمون قرار دادیم و سامری آنها را گمراه کرد؛ موسی با خشم بسیار در میان قوم خود حاضر شده، ضمن عتابی سخت، نعمت ها و منت هایی که خداوند بر ایشان ارزانی داشته را یادآور می‌شود. در مقابل بنی اسرائیل انحرافشان را به سامری حواله می دهند. موسی علت این گمراه سازی را از سامری جویا می شود، پاسخ سامری آن است که من از چیزی آگاهی یافتم که دیگران از آن آگاه نبودند، مقداری از«اثر رسول» را برداشتم و با آن زیور ها آمیختم و چنین گوساله ای را پدید آوردم و نفس من این چنین کاری را در نظرم آراست ، موسی پس از هدایت دوبارۀ قومش موکداً خدای یگانه را یادآور شده،سامری را به عذابی سخت در دنیا و آخرت وعده می‌دهد و نهایتاً گوساله وی را می سوزاند و خاکسترش را به آب دریا می ریزد.

 ید بیضا : دست در خشان؛ اشاره به معجزه حضرت موسی.

نکته: بسیاری عقل را به عنوان فاعل این بیت در نظر گرفته اند و در آن از ناتوانی عقل در برابر عشق سخن گفته­اند، به عبارتی دیگر “سامری” را نماد “عقل” گرفته­اند و “موسی” را نماد “عشق”. و مشخص است که سحر با معجزه پهلو نخواهد زد، البته برخی نیز  “اینجا” را  عرصه “شعر و شاعری”  گرفته اند و “ید بیضا” را نماد “شعر درخشان حافظ” و “سامری” را نماد “رقیبان وی” عنوان کرده­اند ، به نوعی این بیت را به عنوان مفاخره در نظر گرفته اند.

معنا: عقل این همه تر دستی و شعبده ای که اینجا می­کرد مانند نیرنگی بود که سامری در مقابل معجزات حضرت موسی انجام می­ داد.

بیت هشتم:

گفت آن یــــار کز او گشت ســــر دار بلند
جرمش ایــن بود که اسرار هویدا می‌کرد

آن یار : منظور حسین بن منصور حلاج است،حسین بن منصور حلاج صوفی، شاعر و عارف ایرانی قرن سوم هجری بود. او در ۲۴۴ هجری به دنیا آمد. به خاطر عقایدش. عده‌ای از علمای اسلامی آموزه‌هایش را مصداق کفرگویی دانسته، او را به اتهام صوفی بودن تکفیر کردند و حکم به ارتدادش دادند. قاضی شرع بغداد به دستور ابوالفضل جعفر مقتدر، خلیفه عباسی حکم اعدامش را صادر کرد و در ذیقعده سال ۳۰۹ هـ.ق. به جرم «کُفرگویی و الحاد، پس از شکنجه و تازیانه در ملاعام به دار آویخته شد سپس سلاخی‌اش کردند و دست و پا و سرش را بریدند و پیکرش را سوزاندند و خاکسترش را به رود دجله ریختند. جمله معروف انا الحق  (من حقیقت هستم) که در ادبیات فارسی بارها تکرار شده‌است، از حلاج است. برخی این مسئله را نشانه‌ای از ادعای خدایی کردن حلاج می‌دانند؛ حال آنکه عده‌ای دیگر بر این باورند که خدا از طریق حلاج سخن گفته‌است.

نکته: در این بیت گویی پیر مغان با اشاره حافظ را دعوت به سکوت می کند و به او یادآوری می کند کسانی که اسرار الهی را آشکار سازند سرنوشتی همچون سرنوشت منور حلاج در انتظار آنان است.

معنا: پیر مغان در ادامه پرسش و پاسخ های حافظ ، داستان حلاج را به حافظ یادآوری می کند و می گوید: آن یاری که سرش بالای دار رفت و سر دار هم به سر او افتخار کرد، تنها گناهش این بود که اسرار الهی را آشکار می­ساخت. به عبارتی دیگر پیر با یادآوری این داستان می­خواهد به حافظ بگوید که از من نخواه که بیش از این اسرار الهی را آشکار سازم چرا که سرنوشت من نیز همانند سرنوشت منصور حلاج خواهد شد.

بیت نهم:

فیــــض روح القدس ار بــــاز مدد فرمــاید
دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می‌کرد

فیض: جوشش و ریزش؛ مجاز از لطف و بخشش.

روح القدس: جبرییل ؛ فرشته حامل وحی.

 آنچه مسیحا می­کرد: اشاره به معجزات حضرت عیسی همانند زنده کردن مردگان و شفا دادن بیماران و…

نکته: در این بیت پیرمغان آنسری بودن این مسایل را به حافظ یادآوری می کند و بیان می کند اگر “او” اراده کند همگان می توانند به مقامی چون مقام حضرت عیسی دست یابند.

معنا: پیر مغان به حافظ می­گوید: به دنبال لطف و بخشش لطف الهی باش، زیرا اگر فیض روح القدس بار دیگر یاری رسان باشد،دیگران نیز می توانند آن معجزاتی که حضرت عیسی انجام می­داد را انجام بدهند ؛ به عبارت دیگر دیگران نیز می­توانند به مقام والایی برسند.

بیت دهم:

گفتمش سلسله زلف بتــــان از پـی چیست
گفت حافظ گله‌ای از دل شیــدا می‌کرد

سلسله: زنجیر.

 سلسله زلف: اضافه تشبیهی، زلف به زنجیر مانند شده است.

 بتان: جمع بت، استعاره از معشوق زیبا رو.

نکته:در قدیم دیوانه را در زنجیر گرفتار می­کرده­اند تا مبادا به کسی آسیب برساند.

نکته ۲: نکته شگفتی که در این غزل مشاهده می شود بیت آخر آن است، حافظ که در سرتاسر این غزل در پی گفتن و گشودن  مفاهیم عارفانه است، یکباره از پیرمغان! در مورد زنجیر زلف زیبارویان سوال می کند و پاسخی که پیر مغان بدان می دهد شگفت تر است. گاه در کلاس  این دو سوال را از دانشجویان میپرسم، آیا شما می دانید چرا؟ خوشحال می شوم پاسختان را بشنوم.

معنا: در انتها حافظ از پیرمغان می­پرسد که خداوند زنجیر زلف زیبارویان را برای چه خلق کرده است؟ و پیر مغان می گوید:تا دل دیوانه حافظ در پیچ و تاب زلف زیبارویان اسیر شود چرا که حافظ از دل دیوانه خود گله­ مند هست.

Summary
Article Name
سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد
Description
حافظ در این غزل یکی از شگفت ترین تجربه های عارفانه را به تصویر کشیده است، گویی تمام زندگی و کوشش خود را که برای بدست آوردن حقیقت انجام داده و تجربیات شگرفی که در این راه کج و پیچ به دست آورده است را در قالب این غزل بیان کرده است، هر چند گمان غالب بر اینست که ابیات حافظ پریشان است و پراکنده و وحدت موضوعی ندارد اما به گمان بنده نخ طلایی پنهانی بیت های این غزل را به یکدیگر پیوند داده است که کوشش می شود در هنگام معنا به آن اشاره کنیم.
Author Name
Publisher Name
علی عباسعلیزاده (علی علیزاده)

40 دیدگاه روشن سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد

  • پینگ‌بک: نکته ای از شعر حافظ | سایت شخصی دکتر علی علیزاده ()

  • Avatar

    درود ، بسیار لذت بردم از این غزل شگفت‌انگیز

    درمورد سوالتون بنظرم میاد سلسله زلف بتان خود اشاره‌ای است به رمز و رموز الهی که درآن نهفته شده است و شاید کلیدی باشد برای پی‌بردن به این رموز الهی چرا که زلف بتان می‌تواند مظهری از عشق الهی باشد و انسان هرچیزی را که به آن عشق بورزد در آن اسیر می‌شود.

    با سپاس

  • Avatar
    علی هنرمند علی آبادی

    از ابتدا که حافظ دنبال کمال مطلق هست و آخر که درباره زیبایی زلف سوال میکنه میشه دریافت که حافظ مثل آهنربا به سمت کمال کشیده میشه چون زیبایی جزیی از کمال هست و جواب به ظاهر بی ربط پیر هم همینو میگه که مشکل از زیبایی زلف نیست مشکل از اینه که تو (حافظ) خواه ناخواه کمال رو به هر شکلی که هست(زمینی یا عرفانی) دنبال میکنی

    مانا باشید

  • Avatar
    علی هنرمند علی آبادی

    سلام خسته نباشید به نظر من از ابتدا تا انتها حافظ به دنبال کمال هست و سوالش از چرایی زلف یار این بود که حافظ بدنبال کمال هست و زیبایی هم جزیی از کمال هست و حافظ کمال را در زیبایی هم میبیند و جواب به ظاهر بی ربط پیر هم همینو میگه که که ای حافظ مشکل از زیبایی یار نیست و مشکل اینه که تو مثل آهنربا به سمت کمال کشیده میشوی

  • Avatar

    کنجکاوی حافظ از ابتدا کمال مطلق و رسیدن به آن بوده و بس، و این سوال هم از چرایی خلق شدن زلف زیبا، دلیلش این است که حافظ متوجه ربط زیبایی و کمال میشود اما باز میپرسد که بداند واقعا علت زیبایی زلف چیست و ربط جواب پیر این است که او متوجه میشود کمال او را به سمت خود میکشاند و دلیل پرسیدن سوال این نیست که او محو زیبایی شده بلکه این است که او در پی کشف کمال نهفته در زیبایی است

  • Avatar
    امیرحسین یعقوب زاده

    حافظ در پایان میگه من فرصت رو غنیمت شمردم و از پیرمغان پرسیدم که این همه عشق و عاشقی که بین زن ومرد هست برای چیست
    ودر اخر به جوابی که خواستم رسیدم
    میگفت تو از سلسله زلف بتان ک دل تورا مانند بند و زنجیره ای به سمت خود میکشاند گله مند نیستی
    و اگر تو با دقت از دل شیدای خود(مجنون خود)گله مند شوی یعنی این دل توست که تورا وا میدارد به سوی زیبایی جمال کشیده شوی
    چرا که زیبایی و جمال،باعث به کمال رسیدن تو خواهد شد و جمال به منزله همون راهی هست که طورو به خداوند نزدیکتت خواهد کرد

  • Avatar
    سید لیلا هاشمی نژاد

    حافظ همیشه از ابتدا کنجکاو راجب کمال مطلق و راه رسیدن ب اون بوده،و دلیل پرسیدن این سوال از پیر این بوده ک حافظ ربط بین زیبایی و کمال رو میدونستم اما باز می پرسه ک دلیل اصلیش بفهمه.وپیرمغان پی ب این موضوع برده که حافظ اینارو میدونه وبخاطر این،سوال پرسیده ک کمالی که در خلقت زلف زیبارویان بوده رو پیدا کنه ن اینکه محو زیبایی ظاهری اون شده

  • Avatar

    جواب سوال اول:
    حافظ در این غزل در کاوش برای پیدا کردن کمال است؛پس بدیهی است همه چیز در ذهن حافظ به کمال ختم میشود
    جواب سوال دوم:
    جواب پیر مغان این است که تو خود را غرق در کمال میخواهی،و زلف یار هم تو را به کمال نزدیک میکند و تو را متوجه کمال میسازد و نه پیچ و تاب ساده ی زلف

  • Avatar

    جواب سوال ۱ابتداتاانتهاحافظ به دنبال کمال هست وسوالش ازچرایی زلف یاراین بودکه حافظ بدنبال کمال است وزیبایی هم جزیی ازکمال هست وحافظ کمال رادرزیبایی هم میبیند ۰جواب س ۲:پیرمغان میفرمایدای حافظ مشکل اززیبایی یار نیست ومشکل اینه که تومثل آهنربابه سمت کمال کشیده میشوی۰

  • Avatar

    یعنی این دل تو است که تو را وادار می‌کند که به طرف زیبای کشیده شوی چرا که زیبایی و جمال،سر حد کمال را به تو آموزش میدهد و زیبایی به منظور روشنی راهی است که تو را به خداوند جمیل می‌رساند.
    ((حافظ شیرازی عاشق و معشوقی بنام شاخ نبات داشت شاید بخاطر عشق و علاقه شدید نسبت شاخه نبات بوده است ک پیر مغان چنین جواب او را داده است))

  • Avatar

    به نام حضرت دوست ، که هرچه داریم از اوست

    حضرت حافظ رمز و راز زندگی و کائنات را به خوبی درک کرده اند .
    ایشان به خوبی درک کرده اند که لذت دنیا و آخرت از یکدیگر جدا نیست …
    درک کرده اند که راه بهشت و سعادت از راه لذت های مادی و دنیوی جدا نیست …
    درک کرده اند که راه رسیدن به خداوند در آخرت از راه لذت در این دنیا می گذرد ؛ زیرا هرچه بیشتر از زندگی و نعمت های خداوند لذت ببری درواقع شکر نعمت های خداوند را به جا آورده ای ( طبق آیات قرآن شکرگزاری باعث افزوده شدن نعمت ها در این دنیا می شود و در نتیجه این افزایش ، آرامش و لذت انسان در زندگی بیشترمی شود و انسان به خدا و معنویات نزدیک تر می شود که در نتیجه باعث خیر و سعادت در آخرت می شود . )
    درک کرده اند که راه معنویات با لذت و آرامش در این دنیا در هم آمیخته شده …
    ایشان درک کرده اند که خداوند ما را تنها برای لذت بردن آفریده … !!!
    آخر مگر می شود در این دنیا بد زندگی کرد و در آخرت انتظار بهشت داشت ؟!!
    مگر می شود تو با خدا باشی و زندگی ات زیبا نباشد که اگر چنین است قطعا خدایی اشتباه را به خدایی گرفته ای !!!
    خدایی که من می شناسم سرنوشت و زندگی را تمام و کمال در اختیار من قرار داده و از من خواسته که فقط لذت ببرم تا هم دنیایی زیبا داشته باشم و هم در نتیجه ی زندگی زیبای دنیایم ، آخرتی زیبا هم برای خود رقم بزنم …
    پس صحبت حضرت حافظ از مسائل دنیوی در کنار مسائل معنوی نشان از پیوند این دو مسئله با یکدیگر دارد
    درواقع ایشان با این کار ذهن خواننده را به چالش برای درک این مفهوم کشیده ؛ که خواننده در این مسئله که چرا یکباره بعد از چند بیت عرفانی ، یک بیت مادی آمده تعقل کند و کشف کند که لذت دنیا و آخرت با یکدیگر در ارتباط است
    ———————————————
    گفتمش سلسله زلف بتــــان از پـی چیست
    گفت حافظ گله‌ای از دل شیــدا می‌کرد
    حافظ از پیرمغان می پرسد که خداوند زنجیر زلف زیبا رویان را برای چه خلق کرده است؟ و پیر مغان می گوید : تا دل دیوانه حافظ در پیچ و تاب زلف زیبا رویان اسیر شود چرا که حافظ از دل دیوانه خود گله مند هست.

    پس اگر دل حافظ جذب زیبایی و جذابیت زلف بتان می شود و دل را در گرو آن می بیند ، از زیبایی آنان گله مند نیست و از خود گله مند است که چرا دل جذب آن می شود ؟ درواقع چرا دل اسیر زیبایی می شود ؟
    ( البته فکر می کنم که منظور حافظ فقط زیبایی زلف بتان نبوده و منظور به تمام زیبایی ها داشته )
    عشق زاییده زیباییست و چون خداوند منشا زیبایی هاست و هر انسانی به طور غریزی به زیبایی جذب می شود ( چون سرچشمه ی تمام زیبایی ها خداوند است و ما از وجود خداییم … ) پس طبیعیست که دل حافظ جذب زلف بتان شود ، چون منشا آن زیبایی خداوندست …
    ( درواقع از نظر من عشقی که از دیگری دریافت می کنیم همان عشق خداوند است که از طریق آن شخص ( یا چیز ) دریافت می کنیم ؛ پس طبیعیست که دل در گرو زلف بتان ( زیبایی ها ) باشد ، چون آن عشق از جانب خداست … )
    ———————————————
    الهه جعفری
    ( کارشناسی فیزیک )

  • Avatar

    این دل آدمیست که او را وا میدارد به سوی زیبایی و جمال کشیده شود چرا که زیبایی و جمال ، سرحد کمال را به او می نمایاند و جمال به منزله علامت راهی است که او را به خدواند جمیل رهنمایی می کند
    همچنین حدس میزنم دلیل آوردن این مسئله دنیوی در بیت اخر، اولویت دادن به مسائل عرفانی و الهی و طرح مسائل دنیوی بعد از آن هاست.

  • Avatar

    همانطور که خودتون توضیح دادید شعر حافظ وحدت موضوعی ندارد و حافظ در این غزلِ خود برخلاف هرآنچه که عرف بوده در گفتن شعر و غزل را تغییر داده و کاملا برخلاف آن عمل کرده، برخلاف شاعرهای دیگر که عرفان و عشق عرفانی را کاملا جدا از عشق های زمینی و لذت های زمینی میدانستن، درنگاه حافظ با توجه به این غزل هردوی اینها یعنی هم عشق عرفانی و هم زمینی در کنارهم معنا پیدا میکنن و بدون هم کامل نیستن. و جوابی که پیر مغان به حافظ داده نشانه از این است که دل شیدای حافظ خود بدنبال زیبایی ها و کمال ها میرود و حافظ از دل خود گله مند است نه اینکه از سلسله زلف بتان گله مند باشد. و به حافظ میگوید که این زیبایی ها و جمال مانند راهی برای رسیدن تو به خداوند تو را راهنمایی میکند. (شیوا رهنما)

  • Avatar

    باعرض سلام
    رضا رستمی – مهندسی برق
    شماره دانشجویی 9921311
    در جواب سوال اول به نظر من ارتباط مفهوم دو مصرع این است که حافظ با آن که می‌داند زیبارویی از مسائل دنیویست ولی اذعان دارد که دل فریب آن را می‌خورد
    و در جواب سوال دوم این که حافظ در 9 بیت اول شعر که در مورد عرفان و خداشناسی است ولی در بیت دهم در باره مسائل دنیوی صحبت می‌کند نشان دهنده این است که جمال زیبارویان منشا خدایی دارد و خدا زیباست و زیبایی هارا دوست دارد و جمال و جلال خداوند حکیم از هم جدا نیستند.

  • Avatar
    معصومه کرمی بهرغاني (عمران)

    سلام و عرض ادب
    گفتمش سلسله زلف بتــــان از پـی چیست
    گفت حافظ گله‌ای از دل شیــدا می‌کرد
    من در جایگاهی نیستم که بتونم راجب اشعار حافظ شیرازی نظر بدم ولی در حد برداشت خودم، چون حافظ لذت سیروسلوک عارفانه رو داشته، گاها از اینکه درگیر و گرفتار زیبارویان بشه، گله‌مند شده و گفته خدا چرا اینچنین سرگرم کننده هایی رو قرار داده که البته ایشون باز هم از همین زیبایی های اشرف مخلوقات هم زیبایی خدا رو میدیده ولی دلش میخواد بی‌پرده و مستقیما درگیر حس و حال عرفانی خودش باشه…
    و در جواب دل خود حافظ مزمت شده…
    و ارتباط این دو مصراع اینجوری هستش که در عین حال که مصرع دوم در پاسخ به سوال حافظ هست، مصرع اول میتونه جواب مصرع دوم باشه

    باتشکر از استاد عزیز که با سایتشون شرایطی برای حس‌وحال خوبِ مخاطباشون فراهم کردن🌹
    کرمی

  • Avatar
    مهدی محمدشریفی برق

    به نام حضرت دوست ، که هرچه داریم از اوست
    استاد این جواب دوتا سوال شما
    حضرت حافظ رمز و راز زندگی و کائنات را به خوبی درک کرده اند .
    ایشان به خوبی درک کرده اند که لذت دنیا و آخرت از یکدیگر جدا نیست …
    درک کرده اند که راه بهشت و سعادت از راه لذت های مادی و دنیوی جدا نیست …
    درک کرده اند که راه رسیدن به خداوند در آخرت از راه لذت در این دنیا می گذرد ؛ زیرا هرچه بیشتر از زندگی و نعمت های خداوند لذت ببری درواقع شکر نعمت های خداوند را به جا آورده ای ( طبق آیات قرآن شکرگزاری باعث افزوده شدن نعمت ها در این دنیا می شود و در نتیجه این افزایش ، آرامش و لذت انسان در زندگی بیشترمی شود و انسان به خدا و معنویات نزدیک تر می شود که در نتیجه باعث خیر و سعادت در آخرت می شود . )
    درک کرده اند که راه معنویات با لذت و آرامش در این دنیا در هم آمیخته شده …
    ایشان درک کرده اند که خداوند ما را تنها برای لذت بردن آفریده … !!!
    آخر مگر می شود در این دنیا بد زندگی کرد و در آخرت انتظار بهشت داشت ؟!!
    مگر می شود تو با خدا باشی و زندگی ات زیبا نباشد که اگر چنین است قطعا خدایی اشتباه را به خدایی گرفته ای !!!
    خدایی که من می شناسم سرنوشت و زندگی را تمام و کمال در اختیار من قرار داده و از من خواسته که فقط لذت ببرم تا هم دنیایی زیبا داشته باشم و هم در نتیجه ی زندگی زیبای دنیایم ، آخرتی زیبا هم برای خود رقم بزنم …
    پس صحبت حضرت حافظ از مسائل دنیوی در کنار مسائل معنوی نشان از پیوند این دو مسئله با یکدیگر دارد
    درواقع ایشان با این کار ذهن خواننده را به چالش برای درک این مفهوم کشیده ؛ که خواننده در این مسئله که چرا یکباره بعد از چند بیت عرفانی ، یک بیت مادی آمده تعقل کند و کشف کند که لذت دنیا و آخرت با یکدیگر در ارتباط است
    ———————————————
    گفتمش سلسله زلف بتــــان از پـی چیست
    گفت حافظ گله‌ای از دل شیــدا می‌کرد
    حافظ از پیرمغان می پرسد که خداوند زنجیر زلف زیبا رویان را برای چه خلق کرده است؟ و پیر مغان می گوید : تا دل دیوانه حافظ در پیچ و تاب زلف زیبا رویان اسیر شود چرا که حافظ از دل دیوانه خود گله مند هست.

    پس اگر دل حافظ جذب زیبایی و جذابیت زلف بتان می شود و دل را در گرو آن می بیند ، از زیبایی آنان گله مند نیست و از خود گله مند است که چرا دل جذب آن می شود ؟ درواقع چرا دل اسیر زیبایی می شود ؟
    ( البته فکر می کنم که منظور حافظ فقط زیبایی زلف بتان نبوده و منظور به تمام زیبایی ها داشته )
    عشق زاییده زیباییست و چون خداوند منشا زیبایی هاست و هر انسانی به طور غریزی به زیبایی جذب می شود ( چون سرچشمه ی تمام زیبایی ها خداوند است و ما از وجود خداییم … ) پس طبیعیست که دل حافظ جذب زلف بتان شود ، چون منشا آن زیبایی خداوندست …
    ( درواقع از نظر من عشقی که از دیگری دریافت می کنیم همان عشق خداوند است که از طریق آن شخص ( یا چیز ) دریافت می کنیم ؛ پس طبیعیست که دل در گرو زلف بتان ( زیبایی ها ) باشد ، چون آن عشق از جانب خداست … ) با آرزوی بهترین ها برای شما آقای علیزاده کد دانشجویی 9921328
    ———————————————

  • Avatar

    “سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
    که هر چه بر سر ما می‌رود ارادت اوست”
    بسیار لذت بردم از این اثر زیبای حافظ شیرازی..
    در مورد سوالتون نظر کوچک خودم رو ارائه میدم آقای دکتر علیزاده.
    از نظر من منظور حافظ این بوده که دنیا و آخرت از هم جدا نیستند و تکمیل کننده یکدیگرند و کمال گرایی شامل زیبایی ها هم میشود. همینطور منظور حافظ میتونه تمام زیبایی های دنیا باشه و محدود به زیبایی دنیوی نباشه و علاقه درونی حافظ رو به خدا نشان بده.
    حتی پیر مغان هم به حافظ میگه که: حافظ تو از زلف بتان گله مند و شکایت مند نیستی بلکه از دل شیدا و عاشق خودت گله مند هستی، یعنی دل حافظ اون رو به سوی زیبایی و جمال می کشاند چون این جمال حافظ رو به کمال میرساند و این جمال و زیبایی راهی برای وصل حافظ به خداست.

    “فاطمه سلطانی دانشجوی مهندسی طبیعت”

  • Avatar

    حافظ فهمیده بود که زندگی دنیوی و اخروی از هم جدا نیستند

    و همون قدر که آخرت اهمیت دارد دنیا نیز اهمیت دارد

    واز طرفی جنبه انسانی شخص حافظ رو بیان میکنه که کامل نیست و تمایلات انسانی نیز در او وجود دارد

  • Avatar
    ستاره قهرمانی

    در بیت دهم : شاعر در پایان می گوید من فرصت را غنیمت شمرده و از پیر مغان پرسیدم اکنون که به پاسخ سؤال خود رسیدم میل دارم بدانم که این کشش عشق وعاشقی که بین زن ومرد وجود دارد برای چیست؟ پاسخ داد که تو از سلسله زلف بتان که دل تو را در زنجیر خود به بند می کشد گله مند نیستی اگر خوب دقت کنی از دلِ شیدای خود گله مندی یعنی این دل تواست که تورا وامی دارد که به سوی زیبایی و جمال کشیده شوی چرا که زیبایی و جمال ، سرّحد کمال را به تو می نمایاند و جمال به منزله علامت راهی است که تورا به خدواند جمیل رهنمایی می کند.

  • Avatar

    جواب سوال ۱: حافظ همیشه در شعرهایش به دنبال کمال است پس بدیهی است که در شعرش چنین گفته

    جواب سوال ۲: پیرمغان میگوید اصل هرچیز عشق است یعنی اگرحافظ‌خوب‌دقت‌کند میبیند که از دل شیدایش گله مند است و این دل اورا وا میدارد که به سمت زیبایی و‌جمال برود
    و جمال به معنای راهی است که او را به خدای جمیل‌راهنمایی میکند.

  • Avatar

    جواب ۱: حافظ در کل ابیات به دنبال زیبایی و به کمال رسیدن و رسیدن به معشوقه ی ازلی خود دارد ج ۲: آدمی که عاشق معشوقه ی خویش باشد حتی از مسائل دنیایی هم رد میشود و به کمال میرسد

  • Avatar
    امیر حسین جوان

    سلام آقای دکتر. در سوال ۱ ارتباط دو مصرع سوالات دنیوی حافظ است . در سوال ۲ شاعر یعنی همان حافظ وقتی که در ابیات قبل به جواب خود رسید دوست داشت فرصت را غنیمت شمارد . از پیر مغان پرسید و می خواست بداند که این کشش عشق و عاشقی بین مرد و زن وجود دارد برای چیست.

  • Avatar
    محمد محمد زاده

    به نام حضرت دوست ، که هرچه داریم از اوست

    حضرت حافظ رمز و راز زندگی و کائنات را به خوبی درک کرده اند .
    ایشان به خوبی درک کرده اند که لذت دنیا و آخرت از یکدیگر جدا نیست …
    درک کرده اند که راه بهشت و سعادت از راه لذت های مادی و دنیوی جدا نیست …
    درک کرده اند که راه رسیدن به خداوند در آخرت از راه لذت در این دنیا می گذرد ؛ زیرا هرچه بیشتر از زندگی و نعمت های خداوند لذت ببری درواقع شکر نعمت های خداوند را به جا آورده ای ( طبق آیات قرآن شکرگزاری باعث افزوده شدن نعمت ها در این دنیا می شود و در نتیجه این افزایش ، آرامش و لذت انسان در زندگی بیشترمی شود و انسان به خدا و معنویات نزدیک تر می شود که در نتیجه باعث خیر و سعادت در آخرت می شود . )
    درک کرده اند که راه معنویات با لذت و آرامش در این دنیا در هم آمیخته شده …
    ایشان درک کرده اند که خداوند ما را تنها برای لذت بردن آفریده … !!!
    آخر مگر می شود در این دنیا بد زندگی کرد و در آخرت انتظار بهشت داشت ؟!!
    مگر می شود تو با خدا باشی و زندگی ات زیبا نباشد که اگر چنین است قطعا خدایی اشتباه را به خدایی گرفته ای !!!
    خدایی که من می شناسم سرنوشت و زندگی را تمام و کمال در اختیار من قرار داده و از من خواسته که فقط لذت ببرم تا هم دنیایی زیبا داشته باشم و هم در نتیجه ی زندگی زیبای دنیایم ، آخرتی زیبا هم برای خود رقم بزنم …
    پس صحبت حضرت حافظ از مسائل دنیوی در کنار مسائل معنوی نشان از پیوند این دو مسئله با یکدیگر دارد
    درواقع ایشان با این کار ذهن خواننده را به چالش برای درک این مفهوم کشیده ؛ که خواننده در این مسئله که چرا یکباره بعد از چند بیت عرفانی ، یک بیت مادی آمده تعقل کند و کشف کند که لذت دنیا و آخرت با یکدیگر در ارتباط است
    ———————————————
    گفتمش سلسله زلف بتــــان از پـی چیست
    گفت حافظ گله‌ای از دل شیــدا می‌کرد
    حافظ از پیرمغان می پرسد که خداوند زنجیر زلف زیبا رویان را برای چه خلق کرده است؟ و پیر مغان می گوید : تا دل دیوانه حافظ در پیچ و تاب زلف زیبا رویان اسیر شود چرا که حافظ از دل دیوانه خود گله مند هست.

    پس اگر دل حافظ جذب زیبایی و جذابیت زلف بتان می شود و دل را در گرو آن می بیند ، از زیبایی آنان گله مند نیست و از خود گله مند است که چرا دل جذب آن می شود ؟ درواقع چرا دل اسیر زیبایی می شود ؟
    ( البته فکر می کنم که منظور حافظ فقط زیبایی زلف بتان نبوده و منظور به تمام زیبایی ها داشته )
    عشق زاییده زیباییست و چون خداوند منشا زیبایی هاست و هر انسانی به طور غریزی به زیبایی جذب می شود ( چون سرچشمه ی تمام زیبایی ها خداوند است و ما از وجود خداییم … ) پس طبیعیست که دل حافظ جذب زلف بتان شود ، چون منشا آن زیبایی خداوندست …
    ( درواقع از نظر من عشقی که از دیگری دریافت می کنیم همان عشق خداوند است که از طریق آن شخص ( یا چیز ) دریافت می کنیم ؛ پس طبیعیست که دل در گرو زلف بتان ( زیبایی ها ) باشد ، چون آن عشق از جانب خداست … )
    ———————————————
    محمد محمد زاده (کارشناسی برق)

  • Avatar

    سوال مربوط به شعر حافظ
    سوال اول:حافظ در این غزل به دنبال کمال و زیبایی است و دلیل پرسیدن سوال از پیر این بوده ک حضرت حافظ در جستجوی کمال است.سوال دوم که چرا شاعر در ۸ بیت اول درباره عرفان صحبت کرده ولی در دو بیت پایانی از زلف یار گفته ک فک کنم منظور حافظ فقط زلف بتان نبوده و منظور به تمام زیبایی ها داشته و کلا می‌تونه یه مدل سبک شعر هم بوده باشه

  • Avatar

    ارتباط دو مصرع بیت اخر:یعنی این دل تو است که تو را وا میدارد که به سوی زیبایی کشیده شوی چرا که زیبایی وجمال سرحد کمال هست وجوال به منزله علامت راهی است که تو را به خداوند جمیل میرساند این بیت هم زیبایی معنوی رو میگه از زیبایی مادی میتوان به زیبایی معنوی رسید
    سوال دوم::بیت آخر هم عرفانی هست حافظ میگوید پس این کشش بین زن ومرد چیست پیر مغان پاسخ میدهد تو از زلف زیبارویان گله مند نیستی اگر خوب دقت کنی از دل شیدای خود گله مندی
    زینب میرزائی

  • Avatar
    سيد محمد رضا مدارايي

    از اینکه حافظ در 9 بیت ابتدایی از پیر مغان در مورد معارف عرفانی میپرسد و در بیت دهم سوال دنیایی میکند برداشت میشود که حافظ خواستار بهره مندی ولذت بردن از دو جهان هست و میخواهد با استفاده و بهره مندی از این دنیا دنیا دیگر خود را نیز اباد سازد و از هردو بهره برده باشد
    ارتباط دو مصراح بیت دهم در این است که حافظ از دل دیوانه و شیدا خود گله مند است که چرا اسیر و جذب جذابیت و زیبایی زلف بتان میشود و دل خود را در گرو انها میبیند و درواقع چون همه زیابیی و عشق اذان خداوند است دل به طور غریزی به زیبایی ها جذب میشود

  • Avatar

    سوال ۱: از اول تا اخر عمر حافط به دنبال کمال و زیبایی دنیا و خلقت الهی بود و سلسله زلف یار هم از نظر حافظ کمال و زیبایی هم دارد
    سوال۲: پیرمغان به حافظ در کلامش گوش زد میکند که حافظ مشکلی که دارد کاری به زیبایی ها خیلی ندارد و هرچیزی ک کمال داشته باشد زیبا هم هست

  • Avatar
    زهرا داورپناه رشته برق باشماره دانشجوییs9921309

    حافظ در تمام ابیات به این اشاره می‌کند که خدای واقعی درون انسان است و ما باید درون خودمان دنبال خدای حقیقی باشیم نه بیرون از خودمان همینطور که در تمام ابیات با مثالهایی قصد دارد ما را به حقیقت درونی آشکار سازد ولی در بیت آخر از پیر مغان می پرسد که چرا با تمام این داستان‌ها و مثالها باز انسان بیرون از خودش دنبال خدای حقیقی می گردد و پاسخ می دهد به این دلیل که آن بخش از دل که بیرون از انسان دنبال خود می گردد عاشق زندگی است و این عمل یک عمل طبیعی است .

    حال درباره تا آخر حافظ به این اشاره می کند که چرا انسان با وجود اینکه این همه مثال برایش آورده است دست باز به دنبال خداوند بیرون از خودش می گردد که پیر مغان جواب می دهد به دلیل این است که انسان عاشق زندگی است و این یک عمل طبیعی است که انسان دنبال خداوند بیرون از خودش بگردد

  • Avatar

    سلسله زلف بتان که دل تو را در زنجیر خود به بند می کشد گله مند نیستی اگر خوب دقت کنی از دل شیدای خود گله مندی یعنی این دل تواست که تورا وامی دارد که به سوی زیبایی و جمال کشیده شوی چرا که زیبایی و جمال ، سرّحد کمال را به تو می نمایاند و جمال به منزله علامت راهی است که تورا به خدواند جمیل رهنمایی می کند

  • Avatar
    محمدامين محمودي رشته برق شماره دانشجویی s9921329

    حافظ در بیت اول تا نهم با استفاده از مثال ها وداستان‌هایی از قبیل داستان بیدل و حضرت موسی و حسین منصور حلاج به ما می فرمایند چه خدای حقیقی را باید درون انسان جستجو کرد اما با این وجود که انسان ها می‌دانند خدای حقیقی درون انسان است باز با توجه به مادیات دنبال خداوند می می‌گردند
    در بیت آخر حافظ پیش پیر مغان می رود و از او می پرسد که چرا انسان ها با وجود این مثال ها باز به دنبال خدای بیرونی می گردند که پیر مغان به او می گوید به دلیل اینکه این یک امر طبیعی و درونی است و تمام انسان ها این کار را می کند

  • Avatar

    سلام و عرض ادب
    جواب سوال 1:
    حضرت حافظ از ابتدا در جستجوی کمال بوده مانند این غزل به دنبال رسیدن به کمال و زیبایی است
    حافظ از پیر مغان میپرسد که خداوند زنجیر زلف را برای چه خلق کرده است وپیرر مغان میگویید :تا دل دیوانه حافظ در پیچ تاب زلف زیبا اسیر بود چرا که حافظ از دل دیوانه خود گله مند است
    در کل منظور شاعر با کس خاصی نبوده بلکه منظور شاعر زیبایی های خداوند بوده است
    آریا عباسی (مهندسی عمران )

  • Avatar

    یلدا شمسی زاده
    سوال 1 : پیر مغان به حافظ می گوید که زلف یار تو را به کمال میرساند
    سوال 2 : حافظ به این درک رسیده بود که میان مسائل عرفانی و رسیدن به کمال و لذت های مادی و دنیوی تفاوتی وجود ندارد و با لذت های مادی نیز میتوان به کمال رسید

  • Avatar

    سوال اول :حافظ در سوال های عارفانه خود به دنبال کمال بود و هرچیزی در دیدگاه حافظ به کمال ختم میشود
    سوال دوم : پیر مغان در جواب حافظ میگوید که تو میخواهی به کمال برسی زلف یار تو را به کمال میرساند
    زهرا علی پور رشته مهندسی عمران فارسی یک

  • Avatar
    لیلا دهقان حسامپور

    با سلام خدمت استاد و خوانندگان محترم : در مورد ارتباط بین دو مصراع بیت {گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست گفت حافظ گله ای از دل شیدا میکرد} این است که در ادبیات فارسی جایگاه دل عاشق در چاه زنخدان و گیسوی معشوق است. و در مورد اینکه چرا حافظ در ۹بیت ابتدایی این غزل به عرفان و رسیدن به جام جم سخن میگوید ولی در بیت آخر یکباره از هدف خلقت انسان سخن به میان می آورد این است که منظور حافظ عشق ورزیدن و در عشق گرفتار شدن است .زیرا خداوند زیبارویان را خلق کرده و چون خودش زیباست زیبایی را هم دوست دارد(الله جمیل و یحب الجمال) پس عشق به زیبارویان مقدمه ای برای عشق ورزیدن به خداوند می باشد.

  • Avatar
    سارینا کیوان فر

    در بیت آخر حافظ از وجود زیبا رویان در دنیای مادی گله مند هست و از پیر و عارف فرضی دلیل وجود عشق و علاقه به زیبا رویان رومیپرسه در جهانی که باید راه و رسم عارف شدن رو آموخت چرا کسانی باید وجود داشته باشن که سبب دل مشغولی انسان باشن(زلف بتان استعاره ای از وجود زیبا رویان یا ظواهر دنیا هست)پیر مغان در جواب میگه که تو باید از دل یا از وجودت دلیل این دل مشغولی رو بپرسی و از اون گله مند باشی(چرا که هرکس پا در راه رسیدن به حق میگذارد عشق به او را در تمام چیز ها خواهد دید و جهان را از هرچه غیر اوست تهی میبیند،همه ی جهان آینه ای است که حق را به توان خود نمایان می سازد)که یعنی یک رهرو واقعی راه حقیقت از هرچه که هست برای رسیدن به خداوند بهرمند میشه و میتواند با پیوند دادن ظواهر دنیوی و معنویت به مرتبه ی عارفان یا پیر مغان دست پیدا کنند،یعنی با ایجاد کمال و تعادل در دنیای مادی و معنوی
    -کارشناسی مهندسی برق-

  • Avatar

    جواب سوال 1: حافظ در این غزل در کاوش برای پیدا کردن کمال است دلیل پرسیدن این سوال از پیر این بوده که دلیل اصلی ربط بین زیبایی و کمال رو بفهمه
    جواب سوال 2:حافظ غرق کمال یار شده بوده نه پیچ و تاب ظلفش و زلف یار هم حافظ را به کمال نزدیک میکرد
    محمد امین حافظ
    شماره دانشجویی 9821401

  • Avatar
    علیرضا کردی(عمران)

    حافظ در این غزل به دنبال رسیدن به خدا از طریق کمال است اما وقتی از پیر مغان سوالی میکند متوجه میشود که از راه های دیگر هم میشود به خدا رسید (کمال زیبایی)(زیرا خداوند منشأ زیبایی ها هست )و این دل شیدا عاشق رو به خدا می‌رسونه

    این بیت غزل از حالت عرفانی خارج است و سلسله زلف خوبرویان را به حلقه های زنجیر بهم پیوسته تشبیه می کند که چون دل دیوانه ی حافظ را که سبب شکایت از خوبرویان شده می خواهند با زنجیر او را ببندند

  • Avatar

    خدا برای پایبند کردن انسان ها به این جهان مادی برای هر کسی زنجیری نهاده؛ برای مادر، فرزندش، برای عاشق معشوقش، برای برخی ثروت و …
    تمام هدف خلقت رسیدن به کمال است و کمال چیزی جز درک معبود نیست. حافظ می خواهد به معبود خویش برسد و از خالق خود گله مند است. شاید زیبا رویان دلیلی برای علاقمند شدن حافظ به این دنیای خاکی باشند.

  • Avatar
    علیرضا کردی(عمران)

    حافظ در این غزل به دنبال رسیدن به خدا از طریق (کمال ) است
    و در جواب پیر مغان متوجه میشود که راه های دیگری هم وجود داردکه به خدا رسید مثل( جمال زیبایی) (خداوندد منشأ زیبایی ها هست )و دل شیدا عاشق آدم رو به خدا می‌رسونه

    این بیت غزل از حالت عرفانی خارج است و سلسله زلف خوبرویان را به حلقه های زنجیر بهم پیوسته تشبیه می کند که چون دل دیوانه ی حافظ را که سبب شکایت از خوبرویان شده می خواهند با زنجیر او را ببندند

  • Avatar

    ارتباط مصرع های بیت آخر در این است که حافظ خود ارتباط دنیا و عرفان و حقایق را می داند و باید این رو به بقیه نیز گوش زد کند
    دلیل اینکه حافظ در ۹ بیت از عرغان گفت و در بیت اخر از مسایل دنیوی سخن گفت تشابه هر دو در اسارت دارد و این در مضمون شعر نیز نهفته است
    ۹۶۲۳۱۱۱۳

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت