سینه مالامال درد است

سینه مالامال درد است
سیـنـه مالامـال درد است ای دریغا مرهمی
دل ز تـنـهایـی به جان آمد خـدا را همدمی
چشـم آسـایـش کـه دارد از سپـهـر تـیـزرو
سـاقیـا جـامــی به من ده تا بیاسایـم دمی
زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت
صعب روزی بوالعجب کـاری پریـشان عالمی
سوخـتـم در چـاه صبـر از بهر آن شمع چٍگِل
شاه تـرکان فارغ است از حال ما کـو رستمی
در طریـق عشـقبـازی امن و آسایش بلاست
ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی
اهل کـام و نـاز را در کــوی رندی راه نیست
رهروی بایـد جهـان سوزی نه خامی بی‌غمی
آدمـی در عـالـم خـاکـی نمی‌آیــد به دست
عـالمی دیـگر ببـایـد ساخت و از نــو آدمی
خیــز تــا خاطر بـدان ترک سمرقندی دهیم
کـز نسیـمـش بـوی جـوی مولیان آید همی
گریـه حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق
کانـدر ایـن دریـا نمـاید هفت دریـا شبنمی

چنانچه دکتر قاسم غنی حدس می ­زند این غزل بین مرگ شاه شجاع در ۷۸۶ و آمدن امیر تیمور به آذربایجان یعنی سال ۷۸۸ سروده شده است. اگر حتی دیوان حافظ را ورق بزنیم و کمی با دیدگاه­ های حضرت خواجه آشنا باشیم به راحتی درمی­ یابیم که حافظ به هیچ وجه متفکر بدبین و مأیوسی نیست، ولی در این غزل چنان از عالم انسانی دل زده شده است که به صراحت اعلام می­ کند: “آدمی در عالم خاکی نمی­ آید به دست”.

خواجه همانند بسیاری دیگر از معاصرین در آرزوی حکومت مقتدری بوده است که هر کس در جایگاه خویش بنشیند و تصور می­ کرده است با آمدن امیر تیمور به عراق و فارس، با قدرت و عظمتی که دارد، اوضاع و احوال بهتر خواهد شد، اما در عمل با آمدن امیر تیمور نه تنها اوضاع بهتر نگشت بلکه رعب و وحشتی بی­ حد در اصفهان و شیراز به وجود آورد. امیر تیمور مردم اصفهان را قتل عام کرد و خونریزی وحشتناکی در شیراز به راه انداخت؛ با توجه به این احوال حضرت حافظ از آن ترک سمرقندی خاطر باز می گرداند و غزل زیر را می­ سراید:

دو یار زیرک و از باده کهن دو منی
فراغتی و کتابی و گوشه چمنی

برای معنا و تفسیر کامل بیت بالا به اینجا مراجعه فرمایید.

بیت نخست:

سیـنـه مالامـال درد است ای دریغا مرهمی
دل ز تـنـهایـی به جان آمد خـدا را همدمی

دریغ: افسوس.

مرهم: آنچه جهت بهبود و درمان بر روی زخم می­ گذارند.

به جان آمدن: کنایه از خسته شدن، به ستوه آمدن، بریدن.

خدا را: برای خدا، به خاطر خدا.

معنای بیت نخست:

سینه سرشار از درد و غم است، ای کاش مرهم و دارویی وجود داشت. دل از شدت تنهایی و بی­ کسی به ستوه درآمد به خاطر خدا همدم و هم­ نفسی را نشان دهید.

بیت دوم:

چشـم آسـایـش کـه دارد از سپـهـر تـیـزرو
سـاقیـا جـامــی به من ده تا بیاسایـم دمی

چشم داشتن: توقع و انتظار داشتن.

سپهر تیز رو: هر چند به معنای گذر شتابان عمر است، اما جالب است این نکته را در نظر داشته باشید که در اندیشه قدما آسمان حرکت می ­کرد و زمین ثابت بود!

تضاد: بین آسایش و تیزرو.

تکرار: آسایش و بیاسایم.

معنای بیت دوم:

چه کسی از این روزگار زودگذر و ناپایدار انتظار آسایش دارد؟ ای ساقی جام شرابی به من ببخش تا لحظه ­ای در پرتو مستی به آرامش برسم.

نکته: حضرت خواجه اوضاع زمانه را چنان نابسامان می­ بیند که گویی تنها با مستی و عدم فکر کردن می ­توان به آرامش رسید.

بیت سوم:

زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت
صعب روزی بوالعجب کـاری پریـشان عالمی

صعب: دشوار.

بوالعجب: شگفت انگیز.

معنای بیت سوم:

به انسان دانا و زیرکی گفتم به این اوضاع و احوال نگاه کن! با خنده­­ی تلخی گفت: چه روزگار دشواری، شگفت کاری، و عجب دنیای نابسامان و درهمی!

بیت چهارم:

سوخـتـم در چـاه صبـر از بهر آن شمع چٍگِل
شاه تـرکان فارغ است از حال ما کـو رستمی

سوختن: کنایه از رنج و مشقت فراوان.

اضافه تشبیهی: چاه صبر، صبر به چاه تشبیه شده است.

چٍگِل: نام یکی از قبائل ترک تبار خاور دور و از ترکان خَلُّخ ناحیه‌ای در حدود کاشغر است،  ظاهراً مردم آن شهر به زیبایی معروف بوده‌اند و بدین مناسبت شاعران در اشعار خود خوبرویان را بدین شهر نسبت داده یا به مردم این شهر تشبیه کرده‌اند.

شمع چگل: استعاره از معشوق.

شاه ترکان: شاید استعاره از امیر تیمور با توجه به مقدمه غزل، و نیز می­توان کنایه از افراسیاب گرفت که البته با چاه و رستم نیز ارتباط معنایی دارد و چتر معنایی بیت وسیع ­تر و زیباتر می­ شود.

نکته: ترک در ادبیات فارسی در بسیاری از ابیات به معنای مطلق زیبارو به کار می ­رود؛ شاید در اینجا بتوان شاه ترکان را به معنای شاه زیبارویان در نظر گرفت که منظور خود معشوق خواهد بود و زیبایی بیت به نظر نگارنده چند برابر خواهد شد.

نکته۲: نکته تکمیلی اینکه شاید حضرت حافظ خود به عمد شاه ترکان را به کار برده است تا هر سه مورد مذکور را پوشش دهد و بسته به موقعیت های گوناگون بتوان از بیت بهره برد؛ چنین کار درخشانی از خواجه حافظ اصلا بعید نیست.

تلمیح: کلمات چاه، رستم و شاه ترکان گوشزدی است به داستان در چاه افتادن بیژن به دست افراسیاب و نجات او به وسیله رستم.

معنای بیت چهارم:

صبر و شکیبایی که در راه آن معشوق زیبارو انجام می­دهم همچون چاهی است که مرا اسیر خود ساخته است، شاه ترکان (شاه زیبارویان، امیر تیمور، افراسیاب)نسبت به حال ما بی­ تفاوت است، کجاست رستمی تا ما را نجات بخشد.

بیت پنجم:

در طریـق عشـقبـازی امن و آسایش بلاست
ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی

 اضافه تشبیهی: عشقبازی به یک راه تشبیه شده است.

ریش: زخم.

معنای بیت پنجم:

در راه زندگی عاشقانه امنیت و آسودگی بلا و مصیبت است، امیدوارم آن دلی که با داشتن درد تو به دنبال مرهم می­ گردد زخم گردد.

نکته: نکته جالب توجه و رندانه در این بیت این است که با توجه به اعتقاد حافظ که امن و آسایش را برای عشق مصیبت می­ داند در مصراع دوم دلی که به دنبال درمان عشق می گردد را زخمی می­ خواهد؛ به بیانی دیگر دعا می­ کند که دلی که عاشق شده است هر لحظه عاشق­ تر و دردمندتر گردد.

بیت ششم:

اهل کـام و نـاز را در کــوی رندی راه نیست
رهروی بایـد جهـان سوزی نه خامی بی‌غمی

کوی: محله.

اضافه تشبیهی: کوی رندی، رندی به یک کوی یا محله تشبیه شده است.

رند: رند در نظرگاه حافظ معنای وسیع و گسترده ­ای دارد به عبارتی شاید بتوان گفت یکی از کلیدی­ ترین واژه­ های دیوان حافظ است؛ به امید خدا در فرصتی مناسب در مورد آن توضیح خواهم داد.

راه داشتن: اجازه ورود داشتن.

جهان سوز: سوزنده جهان، برپا کننده آشوب و غوغا.

معنای بیت ششم:

نه صاحبان ناز و کام و نه انسان­های بی­تجربه و بی­غم، هرگز نمی­ توانند وارد محله رندی شوند، تنها سالکانی که آشوب و غوغا در جهان به پا می­ کنند و دنیا را به آشوب می­ کشانند می­ توانند وارد چنین کوی و برزنی شوند.(ناگفته نماند که به آشوب کشیدن دنیا در معنای مثبت آن منظور حافظ است مثل مولانا یا خود حافظ که شور و غوغایی با مفاهیم خود در دنیا به پا کرده اند.)

بیت هفتم:

آدمـی در عـالـم خـاکـی نمی‌آیــد به دست
عـالمی دیـگر ببـایـد ساخت و از نــو آدمی

تکرار: آدم.

نکته: شاید بتوان بین آدم و خاک هم ارتباط معنایی پیدا کرد. با توجه به ساخته شدن آدم از خاک بنابر آیات قرآن.

معنای بیت هفتم:

در این عالم خاک انسان واقعی پیدا نمی­شود باید جهان دیگری ساخت و دوباره انسان دیگری آفرید.

بیت هشتم:

خیــز تــا خاطر بـدان ترک سمرقندی دهیم
کـز نسیـمـش بـوی جـوی مولیان آید همی

خاطر: دل.

خاطر به کسی دادن: دل به کسی دادن، عاشق شدن.

ترک سمرقندی: شاید استعاره از امیر تیمور، شایدهم استعاره از معشوق.

نسیم: بوی خوش.

تکرار : از لحاظ معنایی نسیم و بو یکسان می­باشند.

سجع: بوی، جوی.

جوی مولیان: جویی است در نزدیکی قلعه بخارا که در آنجا سامانیان باغ بزرگی داشته ­اند.

تضمین: بوی جوی مولیان اشاره به قصیده معروف رودکی:

بوی جوی مولیان آید همی       یاد یار مهربان آید همی

معنای بیت هشتم:

برخیز تا به آن زیباروی سمرقندی دل دهیم و عاشق او شویم زیرا از نسیم خوش او، بوی زندگی بخش جوی مولیان به مشام می­رسد.

بیت نهم:

گریـه حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق
کانـدر ایـن دریـا نمـاید هفت دریـا شبنمی

چه سنجد: چه ارزش و مقداری دارد؟

استغنا: بی­ نیازی.

تکرار: دریا.

این دریا: استعاره از عشق.

هفت دریا: تمام دریاهای عالم. قدما اعتقاد داشتند که هفت دریا بر روی زمین وجود دارد؛ دریای اخضر، دریای عمان، دریای قلزم، دریای بربر، دریای اقیانوس، دریای قسطنطنیه، و دریای اسود.

معنای بیت نهم:

در برابر بی­ نیازی عشق، گریه حافظ هیچ ارزش و اعتباری ندارد؛ زیرا تمام دریاهای عالم در برابر دریای عشق، به اندازه قطره شبنمی هم، ارزش و اعتبار ندارد.

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت

error: Content is protected !!