دو یار زیرک …

باده کهن
دو یــار زیـرک و از بــاده کـهـن دو مَنـی
فـراغـتـی و کتــابی و گـوشــه چـمـنــی
من ایــن مـقـام بـه دنیـا و آخرت ندهم
اگـر چـه در پـی ام افتـنـد هـر دم انجمنی
هر آن که کنج قناعت بـه گـنـج دنـیـا داد
فروخت یوسف مـصــری به کمتریـن ثَمَنی
بیـا کـه رونـق ایـن کـارخـانه کـم نـشـود
به زهد همچو تویی یا به فسق همچو منی
ز تــنـدبــاد حـوادث نمـی‌تـوان دیــدن
در این چمـن که گلـی بـوده است یا سمنی
ببـیـن در آیـنـه جـام نـقـش بندی غیب
که کس بـه یـاد نـدارد چـنیـن عجب زَمَنی
از ایـن سموم که بر طرف بوستان بگذشت
عجب که بـوی گلی هست و رنـگ نسترنی
به صبـر کـوش تو ای دل که حق رها نکند
چنـیـن عـزیـز نـگیـنی بـه دسـت اهرمنی
مـزاج دهــر تـبـه شـد در ایـن بلا حافظ
کجـاسـت فـکـر حکیـمی و رای بـرهمـنی

بنا به نظر دکتر برزگر این غزل در اواخر عمر خواجه سروده شده است و از اوضاع نابسامان آن زمان حکایت دارد.

بیت نخست:

دو یــار زیـرک و از بــاده کـهـن دو مَنـی
فـراغـتـی و کتــابی و گـوشــه چـمـنــی

مَن: واحد وزن در قدیم، پیمانه ای است به اندازه دو رطل.

کتاب: منظور دیوان شعر بوده است.

باده کهن: شراب کهنه.

معنای بیت نخست:

دو یار زیرک و هوشیار با دو من شراب کهنه، همراه با آسودگی خاطر و دیوان شعر و گوشه­ی چمنی سرسبز.

بیت دوم:

من ایــن مـقـام بـه دنیـا و آخرت ندهم
اگـر چـه در پـی ام افتـنـد هـر دم انجمنی

معنای بیت دوم:

بیت سوم:

هر آن که کنج قناعت بـه گـنـج دنـیـا داد
فروخت یوسف مـصــری به کمتریـن ثمنی

من چنین جایگاهی را هرگز با دنیا و آخرت عوض نخواهم کرد، هرچند گروهی از مردم به دنبال من افتند و مرا به انجام این کار تشویق کنند.

جناس: کنج و گنج.

ثمن: قیمت.

وَشَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرَاهِمَ مَعْدُودَهٍ وَکَانُوا فِیهِ مِنَ الزَّاهِدِینَ

و او را به بهاى ناچیزى -چند درهم- فروختند و در آن بى‌رغبت بودند.

تلمیح: به داستان حضرت یوسف.

معنای بیت سوم:

هرکس گوشه­ی قناعت و خرسندی را با گنجینه دنیا معاوضه کرد، مثل این می­ماند که یوسف زیبا را به کمترین قیمت فروخته است.

بیت چهارم:

بیـا کـه رونـق ایـن کـارخـانه کـم نـشـود
به زهد همچو تویی یا به فسق همچو منی

کارخانه: مراد دنیاست.

زهد: پارسایی، پرهیزگاری.

فسق: گناه.

تضاد: زهد و فسق.

معنای بیت چهارم:

ای انسان پرهیزگار بیا و ببین که رونق و اعتبار این دنیا به خاطر پرهیزگاری تو و یا به خاطر گناه من کم نخواهد شد.

بیت پنجم:

ز تــنـدبــاد حـوادث نمـی‌تـوان دیــدن
در این چمـن که گلی بـوده است یا سمنی

اضافه تشبیهی: تندباد حوادث، حادثه به تندباد تشبیه شده است.

چمن: سبزه، گیاه، استعاره از دنیا.

گل: گل سرخ.

سمن: گل یاسمن.

معنای بیت پنجم:

چنان حوادث ناگواری پیش آمده است که نمی­توان تصور کرد در این چمن (باغ) آیا گل سرخی وجود داشته است یا گل یاسمنی؟ مراد خواجه این است که حوادث همچون تندبادی همه چیز را از بین برده است.

بیت ششم:

ببـیـن در آیـنـه جـام نـقـش بندی غیب
که کس بـه یـاد نـدارد چـنیـن عجب زمنی

اضافه تشبیهی: آینه جام، جام شراب به آیینه تشبیه شده است.

نقش­بندی: تصویرگری، نقاشی.

زَمَن: روزگار.

معنای بیت ششم:

نقش­ پردازی عالم غیب را تنها در آیینه جام شراب ببین، چرا که هیچ­کس تا اکنون چنین روزگار عجیبی را به یاد ندارد.

نکته: این که حافظ دیدن نقش­بندی عالم غیب را در آیینه شراب به تصویر می­کشد از آن روست که گویی با این کار می­خواهد بگوید تنها با پناه بردن به مستی می­توان دشواری چنین روزگاری را تحمل کرد.

بیت هفتم:

از ایـن سموم که بر طرف بوستان بگذشت
عجب که بـوی گلی هست و رنـگ نسترنی

سموم: باد گرم، بادی است آفت­زا که بر هرچه بگذرد بسوزاند و نابود گرداند.

استعاره: باد استعاره از هر حادثه ناگوار و ناخوشایند.

معنای بیت هفتم:

از این باد آفت­ زا و ویرانگری که بر باغ و بوستان ما گذشت، جای تعجب و شگفتی است که هنوز بوی گل سرخ و رنگ سپید نسترن وجود دارد.

بیت هشتم:

به صبـر کـوش تو ای دل که حق رها نکند
چنـیـن عـزیـز نـگیـنی بـه دسـت اهرمنی

تلمیح: داستان سلیمان و انگشتری در قرآن.

عزیز نگین: نگین گرانقدر و با حرمت؛ چرا که بر روی نگین اسم اعظم خداوند نوشته شده بود.

اهرمن: دیو؛ اشاره به صخر جنی که انگشتری سلیمان را دزدید.

استعاره: نگین استعاره از هر چیز گرانبها.

استعاره: اهرمن استعاره از هر کس که چیزی را به ناروا و دور از شایستگی به دست آورد.

معنای بیت هشتم:

ای دل تو صبور و شکیبا باش؛ چرا که خداوند اجازه نمی­دهد چنین نگین با ارزش و گرانبهایی در دست اهریمن و شیطان باقی بماند.

بیت نهم:

مـزاج دهــر تـبـه شـد در ایـن بلا حافظ
کجـاسـت فـکـر حکیـمی و رای بـرهمـنی

مزاج: طبع، سرشت.

حکیم: دانشمند اسلامی.

رای: اندیشه.

برهمن: دانشمند ایران باستان.

معنای بیت نهم:

ای حافظ، سرشت و طبیعت روزگار در این حوادث ناگوار نابود شد؛ فکر و اندیشه دانشمند و خردمندی کجاست تا چاره­ای بیندیشد؟

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت

error: Content is protected !!