برخیز تا یکسو نهیم این دلق ازرق فام را

برخیز تا یکسو نهیم
بـرخـیـز تـا یک سـو نهـیـم این دلق ازرق فام را
بـر بـاد قـلاشـی دهـیم ایـن شـرک تقـوا نام را
هـر سـاعـت از نـو قبله‌ای بـا بت پرستی مـی‌رود
تـوحـید بـر مـا عـرضـه کن تا بشکنیم اصنام را
مـی بـا جــوانـان خـوردنـم بـاری تـمـنـا می‌کند
تـا کـودکـان در پـی فـتـنـد این پیر دردآشام را
از مـایـه بـیـچـارگـی قـطـمـیـر مــردم مـی‌شود
مـاخـولـیـای مـهـتـری سـگ مـی‌کنـد بلعام را
زیـن تـنـگـنـای خـلـوتـم خاطر به صحرا می‌کشد
کـز بـوسـتـان باد سحر خوش می‌دهد پیغام را
غـافـل مـبـاش ار عـاقـلی دریاب اگر صاحب دلی
باشـد کـه نـتـوان یـافـتـن دیـگر چنین ایام را
جـایـی کـه سـرو بـوستان با پای چوبین می‌چمد
َمـا نـیـز در رقـص آوریـم آن سرو سیم اندام را
دلـبـنـدم آن پـیـمان گسل منـظور چشم آرام دل
نی نی دلارامـش مـخـوان کـز دل بـبـرد آرام را
دنیا و دین و صبر و عقل از من برفت اندر غمش
جـایـی کـه سـلطان خیمه زد غوغا نماند عام را
بـاران اشـکـم مـی‌رود وز ابـرم آتـش مـی‌جـهـد
با پختگان گوی این سخن سوزش نباشد خام را
سعدی ملامت نشنود ور جـان در این سر می‌رود
صـوفـی گـران جـانـی بـبـر سـاقی بیاور جام را

بیت نخست:

بـرخـیـز تـا یک سـو نهـیـم این دلق ازرق فام را
بـر بـاد قـلاشـی دهـیم ایـن شـرک تقـوا نام را

معنای بیت نخست:

بیا تا این لباس کبود رنگ را کنار بگذاریم و این ریاکاری و این شرک و گناهی که نام پرهیزگاری بر آن گذاشته­ ایم را بر باد دهیم.

نکات و معانی:

 یک سو نهادن: کنار گذاشتن.

دلق: خرقه، لباس.

ازرق فام: کبود رنگ.

برباد دادن: نیست و نابود کردن.

قلاشی: رندی، عیاری، باده پرستی.

باد قلاشی: اضافه تشبیهی.

تضاد: شرک، تقوا.

تضاد: برخیز و نهادن.

جناس: نام و فام.

بیت دوم:

هـر سـاعـت از نـو قبله‌ای بـا بت پرستی مـی‌رود
تـوحـید بـر مـا عـرضـه کن تا بشکنیم اصنام را

معنای بیت دوم:

در این عالم که سراسر بت پرستی است، هر لحظه قبله­ای تازه پیدا می­کنم، یگانه پرستی را به ما نشان بده تا تمام بت­ها را بشکنیم.

نکات و معانی:

ساعت: لحظه.

اصنام: ج صنم: بت.

تناسب: قبله، بت، توحید و صنم.

عرضه کردن: نشان دادن.

بیت سوم:

مـی بـا جــوانـان خـوردنـم بـاری تـمـنـا می‌کند
تـا کـودکـان در پـی فـتـنـد این پیر دردآشام را

معنای بیت سوم:

آرزو دارم برای یکبار هم که شده با جوانان مشغول خوردن باده شوم و آنقدر مست شوم تا کودکان به دنبال این پیر سیاه مست بیافتند و او را رسوا کنند.

نکات و معانی:

باری: برای یک بار.

تمنا کردن: آرزو کردن.

دُردآشام: باده نوش، آنکه تا ته شراب را سر می­کشد، باده نوش قهار و سیاه مست.

بیت چهارم:

از مـایـه بـیـچـارگـی قـطـمـیـر مــردم مـی‌شود
مـاخـولـیـای مـهـتـری سـگ مـی‌کنـد بلعام را

معنای بیت چهارم:

سگ اصحاب کهف، به سبب تواضع و بیچارگی به مقام انسانی می­رسد، اما خیال بزرگی و سروری بلعلم باعور را به جایگاه حیوانی می ­کشاند.

نکات و معانی:

بیچارگی: فروتنی، تواضع.

قطمیر: سگ اصحاب کهف.

تلمیح: داستان احاب کهف و داستان بلعم باعور.

ماخولیا: خیال، سودا؛ نوعی بیماری که شخص درگیر خیال و وهم می­شود.

مهتری: بزرگی.

ماخولیای مهتری: اضافه تشبیهی.

بلعام:  شخصیتی در داستان‌ها و روایت‌های یهودی و اسلامی است. او را داننده اسم اعظم دانسته‌اند که از این دانش خود سوء استفاده کرد.

بیت پنجم:

زیـن تـنـگـنـای خـلـوتـم خاطر به صحرا می‌کشد
کـز بـوسـتـان باد سحر خوش می‌دهد پیغام را

معنای بیت پنجم:

اگر از این تنگنای خلوت، دلم به صحرا میل می­کند به این سبب است که نسیم سحرگاه از بوستان خبر خوشی را برای من به ارمغان می ­آورد.

نکات و معانی:

باد سحر: در ادبیات پیک، قاصد و خبررسان میان عاشق و معشوق است.

تضاد: تنگنا و صحرا.

بیت ششم:

غـافـل مـبـاش ار عـاقـلی دریاب اگر صاحب دلی
باشـد کـه نـتـوان یـافـتـن دیـگر چنین ایام را

معنای بیت ششم:

اگر انسان خردمندی هستی، عمر خود را به غفلت و نادانی مگذران، اگر اهل ذوق هستی و از اشارات دل خبر داری، این لحظات را غنیمت بشمار؛ شاید دیگر چنین روزها و لحظات برای تو فراهم نشود.

نکات و معانی:

باشد که: شاید.

سجع: غافل، عاقل، صاحب.

نکته: نکته جالب توجه در این بیت به گمان بنده این است که گویی سعدی آدمیان را در برخورد با مسائل زندگی در دو دسته قرار داده و بیان می­ کند اگر اهل خرد هستی … و اگر اهل ذوق و اهل دل هستی …

بیت هفتم:

جـایـی کـه سـرو بـوستان با پای چوبین می‌چمد
َمـا نـیـز در رقـص آوریـم آن سرو سیم اندام را

معنای بیت هفتم:

هنگامی که درخت سرو با آن پای چوبین و خشک خود، حرکت می­ کند و می ­خرامد؛ بهتر است که ما نیز قامت خود را به رقص آوریم و در هوای دوست سر و دستی برافشانیم.

نکات و معانی:

پای چوبین: تنه سرو.

چمیدن: خرامان راه رفتن.

تکرار: سرو.

بیت هشتم:

دلـبـنـدم آن پـیـمان گسل منـظور چشم آرام دل
نی نی دلارامـش مـخـوان کـز دل بـبـرد آرام را

معنای بیت هشتم:

دلبند و دلدار من همان پیمان شکنی است که کانون توجه من است و سبب آرامش دل. نه، به او لقب دلارام نده چرا که تمام آرامش دل مرا برده است.

نکات و معانی:

پیمان گسل: پیمان شکن، بی­وفا.

منظور چشم: آنکه مورد توجه چشم قرار می­گیرد.

تکرار: دل آرام.

نکته: سعدی در این بیت با ترکیب آرام دل به شکل­های گوناگون بازی کرده است.

آرام: آرامش.

بیت نهم:

دنیا و دین و صبر و عقل از من برفت اندر غمش
جـایـی کـه سـلطان خیمه زد غوغا نماند عام را

معنای بیت نهم:

همانگونه که وقتی سلطان و پادشاه در جایی خیمه می ­زند جایی برای بانگ و فریاد عوام باقی نمی­ ماند، در غم عشق او نیز جایی برای دنیا و دین و شکیبایی و خردمندی در وجود من باقی نماند.

نکات و معانی:

نکته: این بیت هرچند می­توان مستقل معنی کرد اما در نظر بنده اگر در ادامه بیت پیشین معنی شود زیباتر است؛ به این گونه که: نه تنها آرامش مرا برده است بلکه …

غوغا: بانگ و فریاد و یا شور و ازدحام حال از جمعیت.

عام: انسان­های عوام؛ مردم عادی.

بیت دهم:

بـاران اشـکـم مـی‌رود وز ابـرم آتـش مـی‌جـهـد
با پختگان گوی این سخن سوزش نباشد خام را

معنای بیت دهم:

اشک از چشمانم همچون بارانی جاری می ­شود، و از دود دلم، غم و اندوه همچون آتشی بیرون می ­زند؛ این حرف مرا با پختگان در میان بگذار، چرا که انسان­های خام و بی­تجربه به هیچ­وجه تحت تأثیر این کلام قرار نمی ­گیرند.

نکات و معانی:

تناسب: باران، ابر.

تضاد: خام، پخته.

ایهام تناسب: سوزش؛ ۱. اثر، ۲. حرارت که با آتش و پخته تناسب دارد.

بیت یازدهم:

سعدی ملامت نشنود ور جـان در این سر می‌رود
صـوفـی گـران جـانـی بـبـر سـاقی بیاور جام را

معنای بیت یازدهم:

سعدی حتی اگر جان خود را در این راه از دست بدهد، هیچگونه پند و اندرزی را قبول نخواهد کرد، بنابراین ای صوفی زحمت خود را کم کن و ای ساقی جام شراب را بیاور.

نکات و معانی:

ملامت: سرزنش.

وَر: و اگر.

جان در این سر رفتن: جان خود را در این نیت و قصد از دست دادن.

گران جانی: مزاحمت، دردسر.

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت

error: Content is protected !!