
کتاب پیامبر و دیوانه جبران خلیل جبران را خیلی دوست دارم، سرشار از نکات ژرف و پرمغز است، بیشک نقش مترجم این اثر گرانسنگ نجف دریابندری ، در بازنمایی شکوه این کتاب را نمیتوان نادیده گرفت، یکی از قسمتهای شگرف این کتاب که بسیار میخوانم بخش دربارهی فرزندان است؛ دوست داشتم لذت خواندن این بخش را با شما به اشتراک بگذارم.
آنگاه زنی که کودکی را در آغوش داشت گفت:
– با ما از فرزندان سخن بگو
و او گفت:
-فرزندان شما فرزندان شما نیستند.
آنها پسران و دختران خواهشی هستند که زندگی به خویش دارد.
آنها به واسطهی شما میآیند اما نه از شما.
و با آن که با شما هستند از آن شما نیستند.
شما میتوانید مهر خود را به انها بدهید اما نه اندیشههای خود را
زیرا که آنها اندیشههای خود را دارند.
شما میتوانید تن آنها را در خانه نگاه دارید اما نه روح شان را.
زیرا که روح آنها در خانهی فرداست که شما را به آن راه نیست حتی در خواب.
شما میتوانید بکوشید تا مانند آنها باشید اما مکوشید تا آنها را مانند خود سازید.
زیرا که زندگی واپس نمیرود و در بند دیروز نمیماند.
شما کمانی هستید که فرزندتان مانند تیر زندانی از چلهی آن بیرون میجهد.
کمانگیر است که هدف را در مسیر نامتناهی میبیند و اوست که با قدرت خود شما را خم میکند تا تیر او را تیزپر و دوررس به پرواز در آورید.
بگذارید که خم شدن شما در دست کمانگیر از روی شادی باشد.
زیرا که او، هم به تیری که میپرد مهر میورزد و هم به کمانی که در جا میماند.

2 دیدگاه روشن دربارهی فرزندان، جبران خلیل جبران
عالی بود جناب دکتر
بسیار عالی ممنون از سایت خوبتون