رمز و رازی از شعر حافظ

سال‌ها دل طلب جــام جــم از ما مــی‌کرد
وان چه خود داشـت ز بیگانه تمنا می‌کرد
گوهــری کز صدف کون و مکان بیرون است
طلب از گمشــدگان لـب دریـــا می‌کرد
مشکل خویــش بر پیر مغــــان بردم دوش
کو به تأییـــد نظــر حل معمــا می‌کرد
دیدمش خـــرم و خندان قدح باده به دست
و اندر آن آینـــه صد گونه تماشا می‌کرد
گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم
گفت آن روز که این گنــبد مینا می‌کرد
بی دلـــی در همه احـــوال خدا با او بـــود
او نمی‌دیدش و از دور خـــدایا می‌کـرد
این همه شعبده خویش که می‌کرد این جــا
سامـــری پیش عصا و یــد بیضا می‌کرد
گفت آن یــــار کز او گشت ســــر دار بلند
جرمش ایــن بود که اسرار هویدا می‌کرد
فیــــض روح القدس ار بــــاز مدد فرمــاید
دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می‌کرد
گفتمش سلسله زلف بتــــان از پـی چیست
گفت حافظ گله‌ای از دل شیــدا می‌کرد

غزل بالا یکی از زیباترین و نغزترین غزل های حافظ است که بی شک تمام ایرانی ها و فارسی زبانان یا آن را شنیده و یا خوانده اند.(برای خواندن معنای کامل غزل می توانید به اینجا مراجعه نمایید)اگر چه سرتاسر این غزل پر از نکات ارزشمند عرفانی است اما شاید یکی از شگفت ترین نکاتی که حافظ در این غزل به نمایش گذاشته اما پنهان باقی مانده ، بیت آخر این غزل است. چنانچه می دانیم این غزل دارای ده بیت است که نُه بیت آن بطور کامل در مورد مسایل عرفانی است اما یکباره در بیت آخر سخن از سلسله زلف بتان می آید. اگر اندکی با شعر حافظ آشنا باشیم به راحتی متوجه این نکته می شویم که شعر حافظ بر خلاف شعر کسانی چون مولانا و سعدی و عطار.. وحدت موضوعی ندارد و مجمع پریشانی است اما حضرت حافظ برخلاف رویه رایج خود این غزل را در باب چگونگی ­­­رسیدن به جام جم سروده است الا بیت آخر! خلاصه داستان غزل این است که: حافظ روزگاری طولانی به دنبال رسیدن به جام جم گذرانده است و از هر کس که ادعا و دانشی داشته، چگونگی رسیدن به آن را جویا شده اما همه را سرگشته و گمگشته یافته مگر پیر مغان را! که حافظ چون به دیدار او می رود جام جهان نما را در دستان او می بیند آنگاه چگونگی رسیدن به آن را جویا می شود و او خرم و خندان به او پاسخ می دهد،  اما در اوج این پرسش و پاسخ های شگرف عرفانی که آدمی را به آسمان می برد یکباره از پیر مغان می پرسد که هدف از آفرینش زلف زیبارویان چیست و او جوابی در خور می دهد.

 پرسش: هدف حافظ از مطرح کردن این سوال بعد از این همه بیت های درخشان عرفانی چیست؟

اگر اندکی با شعر و ادبیات فارسی آشنا باشیم این نکته برای ما روشن می شود که در فرهنگ شعر فارسی _ که برخاسته از فرهنگ رایج زمان است _ بسیاری از مسایل تفکیک شده و جدا از یکدیگر بوده است. به عنوان نمونه وقتی مولانا  از مستی می گوید مراد و منظورش عشق الهی و سرمستی و سرخوشی حاصل از آن است اما وقتی خیام دم از مستی می زند مراد و منظورش سرخوشی حاصل از همین شراب انگوری است. همه چیز جدا شده و کاملا مشخص!

در شعر فارسی_شاید در نگاه بیشتر آدمیان _ هرگاه شاعری می خواهد پند و اندرز دهد و آدمی را  به رستگاری و سلوک عارفانه دعوت کند، چنان شعرش رنگ و بوی آسمان و عرفان می دهد که خواننده به طورکلی زمین و زمینیان را فراموش می کند و دل بریده از هر چه زمینی می شود و معراج را در آسمان می یابد، و زمانی هم که شاعر سر سپرده زیبایی های زمینی می شود چنان غرق در این مفاهیم می شود که جز به آن به چیز دیگری فکر نمی کند.  همه چیز جدا و تفکیک شده!

 شاید پاسخ پرسش را اکنون بتوان حدس زد؛ آری حافظ ساز مخالف این جریان است؛ حافظ در این غزل به زیبایی هر چه تمام­تر به جنگ این نوع نگاه و اندیشه رفته است. در دیدگاه حافظ ارزش و اعتبار تفکرات عرفانی و لذت های زمینی یکسان است و هر کدام جدا از دیگری ناقص است و هر دو در کنار یکدیگر است که معنا و مفهوم پیدا می کند، اصلا به گمان بنده به خاطر نشان دادن اهمیت این مساله است که در کنار آن همه مفاهیم عرفانی از رمز و راز زلف زیبارویان می پرسد و پیر مغان نیز پاسخ می گوید. ببینید همین پیام را در بیتی دیگر چه زیبا بیان کرده است:

ز میوه های بهشتی چه ذوق دریابد
هر آنکه سیب زنخدان شاهدی نگزید

Summary
Article Name
نکته ای از شعر حافظ
Description
حافظ روزگاری طولانی به دنبال رسیدن به جام جم گذرانده است و از هر کس که ادعا و دانشی داشته، چگونگی رسیدن به آن را جویا شده اما همه را سرگشته و گمگشته یافته مگر پیر مغان را! که حافظ چون به دیدار او می رود جام جهان نما را در دستان او می بیند آنگاه چگونگی رسیدن به آن را جویا می شود و او خرم و خندان به او پاسخ می دهد، اما در اوج این پرسش و پاسخ های شگرف عرفانی که آدمی را به آسمان می برد یکباره از پیر مغان می پرسد که هدف از آفرینش زلف زیبارویان چیست و او جوابی در خور می دهد.
Author Name
Publisher Name
علی عباسعلیزاده (علی علیزاده)

2 دیدگاه روشن رمز و رازی از شعر حافظ

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت