هر که دلارام دید از دلش آرام رفت

از کودکی علاقه زیادی به غزل “هر که دلارام دید…” داشتم به ویژه زمانی که با صدای دلنشین جلال الدین منبری همراه می شدم و در درون خویش زمزمه می کردم. شما را به خواندن این غزل زیبا دعوت می کنم.

هــر کــه دلارام دیــد از دلش آرام رفت
چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت
یـاد تو می‌رفت و ما عاشق و بیدل بدیم
پـــرده بـرانداختی کــــار به اتــمام رفت
ماه نتابد به روز چیست که در خانه تافت
سـرو نـرویـد به بام کیست که بر بام رفت
مشعله‌ای برفروخت پرتو خورشیـد عشق
خــرمـن خاصان بسوخت خانگه عام رفت
عــارف مجـموع را در پس دیـــوار صبر
طاقت صبــرش نبـود ننگ شد و نام رفت
گر بــه همه عمر خویش با تو برآرم دمی
حاصــل عـمـر آن دمست بـاقی ایام رفت
هر که هوایی نپخت یا به فراقی نسوخت
آخــر عمـر از جهـان چون برود خـام رفت
ما قــدم از ســر کنیم در طلـب دوستان
راه به جــایــی نبـرد هر که به اقدام رفت
همت سعـدی به عشـق میل نکردی ولی
می چـو فرو شد به کام عقل به ناکام رفت

در ادامه کوشش می کنیم نکات و معانی بیت ها را بیان کنیم.

بیت نخست:

هــر کــه دلارام دیــد از دلش آرام رفت
چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت

دلارام: منظور معشوق، دلبر، آنکه باعث آرامش آدمی می­شود.

چشم داشتن: انتظار داشتن.

نکته: در سرتاسر بیت اول  تضاد وجود دارد؛ چر اکه بطور معمول دلارام باید باعث آرامش جان شود و آدمی خواهان است که هر چه سریعتر از دام نجات پیدا کند اما سعدی کاملا برعکس صحبت کرده است.

معنا: هرکس (دلارام) معشوق را دید،  قرار و آرامش خود را از دست می دهد و هرکس در دام عشق او گرفتار شد انتظار نجات یافتن و رها شدن را ندارد.

بیت دوم:

یـاد تو می‌رفت و ما عاشق و بیدل بدیم
پـــرده بـرانداختی کــــار به اتــمام رفت

کنایه: پرده برانداختن کنایه از: آشکار گشتن، خود را نشان دادن.

به اتمام رفت: به پایان رسید، یکسره شد.

معنا: در حالی که تنها یاد تو در میان بود، ما عاشق و شیفته­ی تو شده بودیم، یکباره خود را آشکار ساختی و کار ما یکسره کردی.

بیت سوم:

ماه نتابد به روز چیست که در خانه تافت
سـرو نـرویـد به بام کیست که بر بام رفت

تشبیه مضمر: سعدی در این بیت بطور پنهانی معشوق را به ماه و سرو تشبیه کرده است.

نکته: بارها مشاهده کرده­اید که شاعران قامت معشوق را به سرو تشبیه کرده­اند، جدا از وجه شبه های گوناگونی که در مورد شباهت انسان و سرو گفته شده است؛ مثل قامت بلند و آزادگی و همیشه سبز بودن و.. ، یکی از اصلی­ترین وجه شبه هایی که کمتر بدان پرداخته شده است و در نظر شاعران اهمیت زیادی داشته است “تعادل” و “تناسب اندام” این درخت است که شاعران را واداشته تا با دیدن او به یاد قامت متعادل معشوق خود بیفتند.

ماه فرو ماند از جمال محمد
سرو نباشد به اعتدال محمد

معنا: به طور معمول ماه در روز نمی­تابد آن چیست که خانه را روشن کرده است؟ و همچنین هیچگاه سرو بر روی پشت بام نمی­روید، آن کیست که بر پشت بام ایستاده است؟

بیت چهارم:

مشعله‌ای برفروخت پرتو خورشیـد عشق
خــرمـن خاصان بسوخت خانگه عام رفت

واج آرایی: واج آریی حرف “خ “در کل بیت.

اضافه تشبیهی: خورشید عشق.

کنایه: سوختن خرمن کنایه از برباد رفتن زندگی و دار و ندار.

خانگه: خانقاه.

معنا: عشق که مانند خورشیدی است با پرتو خود مشعله ای را روشن کرد که به وسیله­ی آن تمام دار و ندار انسان خاص و عام را سوخت و نابود کرد.

بیت پنجم:

عــارف مجـموع را در پس دیـــوار صبر
طاقت صبــرش نبـود ننگ شد و نام رفت

جمع: اصطلاحی است عرفانی، هرچند معانی بسیاری برای آن ارائه داده­اند مانند: شهود حق بی خلق و ..اما در به طور کلی مراد و منظور سعدی در عبارت عارف مجموع به نظر می رسد سالکی باشد که با همه­ی همت به خدا پردازد و از هر نو پراکندگیِ خاطر نجات یابد؛ به عبارت دیگر: هیچ امری از امور دنیا و هیچ شغلی از مشاغل ظاهر و باطن، او را از کار خدا باز ندارد و متفرق و پریشان حال نگرداند.

اضافه تشبیهی: دیوار صبر.

شد در عبارت”ننگ شد” به معنای رفتن است.

ننگ شد و نام رفت: تمام اعتبار و حیثیت خود را از دست داد.

معنا: عارفی که تمام خاطر خود را متمرکز کرده بود و در راه سلوک صبر و شکیبایی را برای خود همچون دیواری قرار داده بود تا به جز خداوند به چیز دیگری نیندیشد،  نتوانست (در برابر عشق تو) صبور باشد بنابراین تمام اعتبار و آبروی خود را رها کرد.

بیت ششم:

گر بــه همه عمر خویش با تو برآرم دمی
حاصــل عـمـر آن دمست بـاقی ایام رفت

معنا: اگر در تمام عمر خود بتوانم لحظه ای با تو بنشینم، حاصل و بهره­ی من از تمام عمر خویش همان لحظه است وگرنه بقیه­ی لحظه­های زندگی که بی تو می گذرد هیچ سود و منفعتی ندارد.

هر که هوایی نپخت یا به فراقی نسوخت
آخــر عمـر از جهـان چون برود خـام رفت

هوا پختن: به فکر چیزی بود ، آرزوی چیزی داشتن، عاشق شدن.

تناسب: پختن و سوختن و خام.

تضاد: بین پختن و خام.

نکته: هر چند سعدی در این بیت هوا پختن و سوختن از سر فراق را به عنوان دو عبارت متفاوت در نظر گرفته است و با کلمه “یا” آن ها را جدا ساخته است اما مراد و منظور هر دو عبارت یکی است و آن عاشق شدن است. در نظر سعدی و بسیاری از عرفا تنها راهی که آدمی در این دنیا می­تواند پخته و با تجربه گردد عشق و عاشقی است.

معنا: هر کس در این دنیا عاشق نگشت و درد عشق را تحمل نکرد، خام و بی جربه از این دنیا خواهد رفت.

بیت هفتم:

ما قــدم از ســر کنیم در طلـب دوستان
راه به جــایــی نبـرد هر که به اقدام رفت

قدم از سر کردن: با تمام شوق و اشتیاق رفتن.

اقدام: جمع قدم.

معنا: ما برای رسیدن به دوستان با تمام شوق و اشتیاق و با تمام وجود حرکت خواهیم کرد زیرا کسانی که بخواهند به طور عادی و معمولی در این راه حرکت کنند مطمئنا به جایی نخواهند رسید.

بیت هشتم:

همت سعـدی به عشـق میل نکردی ولی
می چـو فرو شد به کام عقل به ناکام رفت

همت: اراده، خواست.

جناس: کام و ناکام.

معنا: سعدی هرگز نمی خواست که سراغ عشق برود اما همین که شراب عشق در دهان فرو ریخت، عقل را برخلاف انتظار و در حالی که هنوز به آرزویش نرسیده بود رخت خود را بست و رفت.

Summary
Article Name
هر که دلارام دید از برش آرام رفت
Description
معنی و شرح و تفسیر غزل هر که دلارام دید از برش آرام رفت
Author Name
Publisher Name
علی عباسعلیزاده (علی علیزاده)

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت