تو را نادیدن ما غم نباشد

تو را نادیدن ما غم نباشد
تـو را نـادیـدن مـا غـم نـبـاشد
کـه در خیـلت بـه از ما کم نباشد
من از دست تو در عالم نهم روی
ولیکن چـون تــو در عـالم نباشد
عجب گـر در چمن بر پای خیزی
که سرو راست پیشت خـم نباشد
مـبـادا در جـهـان دل تنگ رویی
کـه رویـت بـیـنـد و خُـرم نباشد
من اول روز دانستم که ایـن عهد
کــه بـا من می‌کنی محکم نباشد
که دانـسـتـم کـه هرگـز سازگاری
پـــری را بــا بــنــی آدم نباشد
مـکـن یـارا دلـم مجـروح مگذار
که هیچم در جهـان مرهم نباشد
بـیـا تـا جـان شیرین در تو ریزم
که بخـل و دوستی بـا هم نباشد
نخواهم بـی تـو یک دم زندگانی
که طیـب عیش بی همدم نباشد
نـظـر گـوینـد سعدی با که داری
کـه غـم بـا یـار گفـتن غم نباشد
حدیث دوست بـا دشمن نگویم
کـه هرگـز مدعـی مـحـرم نباشد

بیت نخست:

تـو را نـادیـدن مـا غـم نـبـاشد
کـه در خیـلت بـه از ما کم نباشد

معنای بیت نخست:

تو از اینکه ما را نبینی غمی نخواهی خورد؛ چرا که در  گروه عاشقان تو افراد بهتر از ما کم نیستند.

نکات و آرایه‌­ها:

خیل: گروه، پیروان.

تضاد: خیل، کم.

بیت دوم:

من از دست تو در عالم نهم روی
ولیکن چـون تــو در عـالم نباشد

معنای بیت دوم:

من برای یافتن کسی همچون تو، آواره‌­ی دنیا خواهم شد و تمام دنیا را جستجو خواهم کرد، اما کسی مانند تو در این عالم یافت نمی‌­شود.

نکات و آرایه‌­ها:

روی در عالم نهادن: آواره شدن.

بیت سوم:

عجب گـر در چمن بر پای خیزی
که سرو راست پیشت خـم نباشد

معنای بیت سوم:

اگر روزی در چمن بلند شوی و درختِ سروِ راست قامت در برابرت خم نشود و تعظیم نکند، جای شگفتی و تعجب خواهد بود.

نکات و آرایه‌­ها:

تضاد: راست، خم.

بیت چهارم:

مـبـادا در جـهـان دل تنگ رویی
کـه رویـت بـیـنـد و خُـرم نباشد

معنای بیت چهارم:

هرگز امکان ندارد که انسان دلتنگ و اندوهگینی تو را ببیند و شاد و سرزنده نشود.

نکات و آرایه­‌ها:

دلتنگ­رو: دلتنگ، غمگین.

تضاد: دلتنگ، خرم.

بیت پنجم:

من اول روز دانستم که ایـن عهد
کــه بـا من می‌کنی محکم نباشد

معنای بیت پنجم:

من همان روز نخستین می‌­دانستم که عهد و پیمانی که با من می‌­بندی محکم و استوار نخواهد ماند.

بیت ششم:

که دانـسـتـم کـه هرگـز سازگاری
پـــری را بــا بــنــی آدم نباشد

معنای بیت ششم:

چرا که می­‌دانستم که هیچگاه پری با فرزندان انسان سر سازگاری و همراهی ندارد.

بیت هفتم:

مـکـن یـارا دلـم مجـروح مگذار
که هیچم در جهـان مرهم نباشد

معنای بیت هفتم:

معشوق من! نکن، دلم را در حالیکه زخمی عشق توست، رها نکن، چرا که جز تو، هیچ مرهمی در جهان برای آن ندارم.

بیت هشتم:

بـیـا تـا جـان شیرین در تو ریزم
که بخـل و دوستی بـا هم نباشد

معنای بیت هشتم:

لحظه‌­ای بیا، تا جان شیرین خود را نثار تو کنم، زیرا خسیسی و عشق در یکجا جمع نمی­‌شود.

نکات و آرایه‌­ها:

جان ریختن: نثار کردن جان.

بیت نهم:

نخواهم بـی تـو یک دم زندگانی
که طیـب عیش بی همدم نباشد

معنای بیت نهم:

بدون وجود تو نمی­‌خواهم حتی لحظه­‌ای زندگی کنم؛ چرا که خوشی عیش و زندگانی  بدون همدم  امکانپذیر نیست.

نکات و آرایه­‌ها:

طیب: شادمانی.

بیت دهم:

نـظـر گـوینـد سعدی با که داری
کـه غـم بـا یـار گفـتن غم نباشد

معنای بیت دهم:

از من می­‌پرسند که سعدی، توجه و عنایت تو با کیست؟ چرا که اگر فرصتی فراهم باشد که آدمی بتواند غم و اندوه خود را با معشوقش بیان کند، دیگر نام آن غم و اندوه، غم و اندوه نیست.

بیت یازدهم:

حدیث دوست بـا دشمن نگویم
کـه هرگـز مدعـی مـحـرم نباشد

معنای بیت یازدهم:

هیچگاه داستان عشق به معشوق را با دشمن بیان نخواهم کرد؛ چرا که هرگز انسانی که ادعا دارد، محرم و رازدار نخواهد بود.

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت

error: Content is protected !!