مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست

مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست
مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست
یـا شب و روز بـه جـز فکر تـوام کاری هست
بـه کـمـند سـر زلفت نـه مـن افتـادم و بس
کـه بـه هــر حـلـقـه موییت گرفتاری هست
گـر بگـویـم کـه مـرا با تـو سر و کاری نیست
در و دیــوار گـواهـی بـدهـد کـــاری هست
هـر کـه عیـبـم کنـد از عشـق و ملامت گوید
تــا نـدیـدست تـو را بر منش انکاری هست
صبـر بـر جـور رقیـبـت چـه کنـم گـر نـکـنم
هـمـه دانـنـد که در صحبت گل خاری هست
نـه مـن خـام طمع عشق تـو می‌ورزم و بس
که چو من سوخته در خیل تو بسیاری هست
بـاد خـاکـی ز مـقــام تــو بـیـاورد و بـبـرد
آب هــر طـیـب کـه در طبـله عطاری هست
مـن چـه در پــای تـو ریـزم که پسند تو بود
جـان و سـر را نتوان گفت که مقداری هست
مـن از ایـن دلــق مـرقـع بــه درآیـم روزی
تــا هـمـه خـلـق بـدانـنـد که زناری هست
همه را هست همیـن داغ محبت که مراست
َکه نه مستم من و در دور تو هشیاری هست
عشق سعـدی نـه حدیثیست کـه پنهان ماند
داسـتـانیست کـه بـر هـر سـر بازاری هست

بیت نخست:

مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست
یـا شب و روز بـه جـز فکر تـوام کاری هست

معنای بیت نخست:

ای دوست هرگز این سخن را باور مکن که من غیر از تو یار و معشوقی دارم و یا اینکه شب و روز به جز در فکر تو بودن به کار دیگری می‌پردازم.

نکات و آرایه های ادبی:

مشنو: در اینجا یعنی باور نکن، قبول نکن، نپذیر.

جناس: کار، یار.

تضاد: شب و روز.

تکرار: تو.

بیت دوم:

بـه کـمـند سـر زلفت نـه مـن افتـادم و بس
کـه بـه هــر حـلـقـه موییت گرفتاری هست

معنای بیت دوم:

تنها من به دام گیسوی تو نیفتاده‌­ام و اسیر آن نشده­‌ام بلکه در هر حلقه­‌ی زلفت، عاشقی، گرفتار است.

نکات و آرایه های ادبی:

کمند زلف: اضافه تشبیهی.

نکته: اسیر بودن عاشق در زلف معشوق یکی از سنت­‌های رایج شعر فارسی است.

بیت سوم:

گـر بگـویـم کـه مـرا با تـو سر و کاری نیست
در و دیــوار گـواهـی بـدهـد کـــاری هست

معنای بیت سوم:

اگر روزی ادعا کنم که من با تو هیچ سر و کاری ندارم، تمام آفرینش گواهی خواهد داد که بسیار با او کار داری؛ (تمام آفرینش گواهی خواهد داد: آری، هست!)

نکات و آرایه های ادبی:

ایهام: کاری هست؛ ۱. سر و کار داری، ۲. که آری هست.

بیت چهارم:

هـر کـه عیـبـم کنـد از عشـق و ملامت گوید
تــا نـدیـدست تـو را بر منش انکاری هست

معنای بیت چهارم:

هر کسی به خاطر عاشق شدن بر من ایراد بگیرد و مرا سرزنش کند، (این سرزنش و انکار عشق) تا زمانی است که تو را ندیده است.

نکات و آرایه های ادبی:

انکار کردن: باور نکردن، نپذیرفتن، در اینجا خرده گرفتن و سرزنش کردن.

بیت پنجم:

صبـر بـر جـور رقیـبـت چـه کنـم گـر نـکـنم
هـمـه دانـنـد که در صحبت گل خاری هست

معنای بیت پنجم:

در برابر ظلم و ستم نگهبانت، چاره‌­ای جز شکیبایی ندارم، همه این مطلب را می­‌دانند که گل همنشین خار است.(خوبی و بدی با هم است).

نکات و آرایه های ادبی:

جور: ستم.

رقیب: نگهبان، مراقب.

صحبت: همنشینی.

تضاد:کنم و نکنم، گل و خار.

گل: استعاره از معشوق.

خار: استعاره از رقیب.

بیت ششم:

نـه مـن خـام طمع عشق تـو می‌ورزم و بس
که چو من سوخته در خیل تو بسیاری هست

معنای بیت ششم:

رسیدن به تو تنها آرزوی خام من نیست، انسان‌­های بسیاری همچون من عاشق دلسوخته­‌ی تو هستند.

نکات و آرایه های ادبی:

خام طمع: کنایه از کسی که آرزو و طمع بیهوده دارد.

تضاد: خام و سوخته.

تکرار: بس و بسیار، من.

خیل: گروه زیاد.

مترادف: خیل و بسیار.

سوخته: شیفته، عاشق.

بیت هفتم:

بـاد خـاکـی ز مـقــام تــو بـیـاورد و بـبـرد
آب هــر طـیـب کـه در طبـله عطاری هست

معنای بیت هفتم:

وزش باد، خاکی از جایگاه تو آورد ( و آن خاک چنان خوشبو و معطر بود که ) آبروی تمام عطرها و مواد خوشبو را در صندوقچه­‌ی عطاری برد!

نکات و آرایه های ادبی:

تناسب: باد، خاک و آب.

آب بردن: آبرو بردن، بی ارزش کردن.

ایهام تناسب: آب.

مقام: جایگاه.

طبله: صندوقچه.

طیب: ماده خوشبو.

بیت هشتم:

مـن چـه در پــای تـو ریـزم که پسند تو بود
جـان و سـر را نتوان گفت که مقداری هست

معنای بیت هشتم:

من چه چیزی نثار و پیشکش قدم­‌های تو کنم که مورد پسند واقع شود؟ مسلما جان و سر ، ارزشی ندارد که بخواهم آنها را نثار تو کنم.

نکات و آرایه های ادبی:

در پای کسی چیزی ریختن: پیشکش و نثار کردن.

تضاد: پا و سر.

بیت نهم:

مـن از ایـن دلــق مـرقـع بــه درآیـم روزی
تــا هـمـه خـلـق بـدانـنـد که زناری هست

معنای بیت نهم:

 من روزی از این خرقه­‌ی ریا و تزویر بیرون خواهم آمد تا همه مردم بدانند تا در زیر این خرقه‌­ی ریاکارانه هنوز نشان کفر دارم(روزی حقیقت خود را آشکار خواهم ساخت).

نکات و آرایه های ادبی:

دلق مرقع: خرقه تکه تکه، لباس وصله‌­دار.

زنار

بیت دهم:

همه را هست همیـن داغ محبت که مراست
َکه نه مستم من و در دور تو هشیاری هست

معنای بیت دهم:

این نشان محبتی که من دارم، همه دارند و تنها به من اختصاص ندارد، اینگونه نیست که تنها من مست تو باشم و در اطراف و در روزگار تو هشیاری باشد!( در اطراف و در روزگار تو، همه عاشق تو هستند).

نکات و آرایه های ادبی:

داغ محبت: نشان محبت.

تضاد: مست و هشیار.

ایهام: دور؛ ۱. اطراف، ۲. روزگار.

بیت یازدهم:

عشق سعـدی نـه حدیثیست کـه پنهان ماند
داسـتـانیست کـه بـر هـر سـر بازاری هست

معنای بیت یازدهم:

داستان عشق سعدی، سخنی نیست که پوشیده و پنهان باقی بماند، ماجرایی است که در هر بازاری، بر سر زبان­‌هاست.

نکات و آرایه های ادبی:

حدیث: سخن.

بر سر بازار بودن: کنایه از آشکار بودن.

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت

error: Content is protected !!