سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند

سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
سـمـن بـویـان غـبـارِ غم، چو بنشینند، بنشانند
پـری رویـان قـرار از دل چو بستیزند، بستانند
به فـتـراکِ جـفـا دل‌ها چـو بـربندند، بـربندند
ز زلـفِ عـنـبرین جان‌ها چو بگشایند، بفشانند
بـه عمری یک نفس بـا ما چو بنشینند، برخیزند
نـهـالِ شـوق در خـاطـر چـو برخیزند، بنشانند
سـرشکِ گـوشه گیران را چـو دَریـابند، دُر یـابند
رخِ مِـهـر از سـحرخیـزان نگـردانند، اگـر دانند
ز چشـمـم لعل رُمّـانی چـو می‌خنـدند می‌بارند
ز رویــم رازِ پـنـهـانی چـو می‌بینند، می‌خوانند
دوایِ دردِ عـاشـق را کسـی کـاو سـهـل پـنـدارد
ز فـکـر آنـان کـه در تـدبـیـرِ درمانند، در مانند
چـو مـنـصـور از مـراد آنـان که بر دارند بردارند
َبدیـن درگـاه، حافظ را چو می‌خوانند، می‌رانند
در ایـن حضـرت چـو مشتاقان نیاز آرند، ناز آرند
کـه بـا ایـن درد اگـر دربـنـدِ درمـانند، درمانند

بیت نخست:

سـمـن بـویـان غـبـارِ غم، چو بنشینند، بنشانند
پـری رویـان قـرار از دل چو بستیزند، بستانند

معنای بیت نخست:

زمانی که زیبارویانِ خوشبو در مجلسی می­‌نشینند، غبار غم و اندوه نیز در مجلس فرو می­‌نشیند، و زمانی که زیبارویان ناسازگاری می­‌کنند، آرام و قرار را از دل می­‌برند.

نکات و معانی:

سمن بو: کسی که بویی خوش همچون گل دارد.

سمن بویان: استعاره از زیبارویان.

غبار غم: اضافه تشبیهی.

پری رو: زیبارو.

قرار: آرامش.

ستیزیدن: نافرمانی کردن، ناسازگاری، بحث، مشاجره.

بیت دوم:

به فـتـراکِ جـفـا دل‌ها چـو بـربندند، بـربندند
ز زلـفِ عـنـبرین جان‌ها چو بگشایند، بفشانند

معنای بیت دوم:

وقتی زیبارویان دل­‌ها را اسیر خود می­کنند و به دام می‌­اندازند، آنها را تا همیشه گرفتار خود می­‌سازند، و هنگامی که گره زلف عطرآگین خود را باز می‌­کنند، جان­های بسیاری را که در پیچ و تاب زلف ایشان اسیر هستند، فرو می‌­ریزد.

نکات و معانی:

فتراک: تسمه و دوالی که از پس و پیش زین اسب، برای بستن شکار آویزند.

فتراک جفا: اضافه اقترانی.

زلف عنبرین: زلف سیاه و خوشبو.

تضاد: بربندند و بگشایند.

نکته: در ادبیات فارسی، دل عاشق در دو جا مسکن و مأوا دارد؛ ۱. زلف معشوق، ۲. چاه زنخدان معشوق.

بیت سوم:

بـه عمری یک نفس بـا ما چو بنشینند، برخیزند
نـهـالِ شـوق در خـاطـر چـو برخیزند، بنشانند

معنای بیت سوم:

وقتی پس از روزگاری طولانی و چشم انتظاری، لحظه­‌ای در کنار  ما می­‌نشینند، سریع برمی­‌خیزند و می­‌روند، هنگام برخاستن و بلند شدن نیز، شور  و شوق را همچون نهالی در دل ما قرار می‌­دهند.(دل ما را پر از آرزوی خواستن می­‌کند).

نکات و معانی:

یک نفس: یک لحظه.

نهال شوق: اضافه تشبیهی.

خاطر: دل.

تضاد: برخیزند و بنشانند.

بیت چهارم:

سـرشکِ گـوشه گیران را چـو دَریـابند، دُر یـابند
رخِ مِـهـر از سـحرخیـزان نگـردانند، اگـر دانند

معنای بیت چهارم:

اگر به قطرات اشک گوشه گیران و عزلت نشینان توجه کنند، خواهند دانست که آن اشک‌­ها همچون دُر و گوهر با ارزش هستند، همچنین اگر اهل معرفت باشند و بدانند، هرگز با بی‌­مهری از سحرخیزان و شب زنده داران روی خود را بر نمی­‌گردانند.

نکات و معانی:

سرشک: اشک.

گوشه گیر: عارفان عزلت نشین.

جناس: دَریابند و دُر یابند.

رخ مهر: اضافه اقترانی.

جناس: نگردانند، اگر دانند.

بیت پنجم:

ز چشـمـم لعل رُمّـانی چـو می‌خنـدند می‌بارند
ز رویــم رازِ پـنـهـانی چـو می‌بینند، می‌خوانند

معنای بیت پنجم:

زمانی که زیبارویان می­‌خندند، چشمان مرا وادار می­‌کنند تا اشکی سرخگون از آن جاری شود،  و هنگامی که به چهره­‌ی من نگاه می­‌کنند تمام رازهای پنهانی (عشق) مرا، متوجه می­‌شوند.

نکات و معانی:

لعل: سنگ گرانبها و سرخگون.

رُمّانی: منسوب به رُمّان: انار

لعل رمّانی: استعاره از اشک.

بیت ششم:

دوایِ دردِ عـاشـق را کسـی کـاو سـهـل پـنـدارد
ز فـکـر آنـان کـه در تـدبـیـرِ درمانند، در مانند

معنای بیت ششم:

هر کس درمان درد عشق  را آسان تصور کند، سخت در اشتباه است، و آن کسانی هم که می­‌خواهند با عقل و تدبیر مشکل عشق را درمان کنند، در این کار عاجز و ناتوان باقی خواهند ماند.

نکات و معانی:

جناس: درمانند و درمانند.

درمان اول: معالجه کردن.

درمان دوم: عاجز و ناتوان شدن.

بیت هفتم:

چـو مـنـصـور از مـراد آنـان که بر دارند بردارند
َبدیـن درگـاه، حافظ را چو می‌خوانند، می‌رانند

معنای بیت هفتم:

کسانی که همانند منصور حلاج در راه عشق به دار آویخته می­‌شوند، تنها می­‌توانند به آرزو و مراد خود برسند؛ اما در این درگاه زمانی که حافظ را فرا می­‌خوانند، بلافاصله او را از آنجا می‌­رانند و طرد می‌­کنند.

نکات و معانی:

منصور: منصور حلاج؛ از عارفان مشهور ایران که به جرم اناالحق گفتن  در سال ۳۰۹ ه.ق. در زمان عباسیان به دار آویخته شد.

جناس: بردارند و بر دارند.

بر دارند اول: بر دار هستند.

بر دارند دوم: بهره مند خواهند شد.

بدین درگاه: درگاه عشق.

تضاد: خواندن و راندن.

بیت هشتم:

در ایـن حضـرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
کـه بـا ایـن درد اگـر دربـنـدِ درمـانند، درمانند

معنای بیت هشتم:

زمانی که عاشقان و مشتاقان با نیاز به این درگاه روی می­‌آورند، با ناز و بی­مهری معشوق رو به رو می­‌شوند، کسانی که به دنبال درمان درد عشق می­‌گردند نیز ، مطمئنا درمانده و ناتوان خواهند شد.

نکات و معانی:

تضاد: نیاز و ناز.

جناس: درمانند و در مانند.

این درد: درد عشق.

دربند: به دنبال.

درمانند اول: معالجه.

درمانند دوم: عاجز و ناتوان گشتن.

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت

error: Content is protected !!