بگذار تا مقابل روی تو بگذریم

بگذار تا مقابل روی تو بنگریم
بـگـذار تــا مـقـابـل روی تــو بـگـذریـم
دزدیــده در شـمـایـل خوب تــو بـنـگـریـم
شوق است در جدایی و جـور است در نظر
هـم جـور بِـه، کـه طـاقـت شـوقـت نیـاوریم
روی ار به روی ما نکنی حکم از آن تـوست
بــازآ کــه روی در قـدمـانـت بـگـسـتـریــم
مـا را سری است بـا تـو که گر خلق روزگار
دشـمـن شـونـد و سَـر برود هم بـر آن سریم
گـفـتی ز خـاک بیشترند اهـل عشـق من
از خـاک بـیـشـتـر نــه کـه از خـاک کمتـریم
مـا بـا تـوایم و بـا تو نه‌ایم اینت بلعجب
در حـلـقـه‌ایم بـا تـو و چـون حلـقه بـر دریم
نـه بـوی مـهـر می‌شنویم از تـو ای عجب
نـه روی آن کــه مِـهـر دگــر کـس بـپـروریـم
از دشـمـنـان بـرنـد شکایـت بـه دوستان
چون دوست دشمن است شکایـت کجا بـریم
مـا خـود نـمی‌رویم دوان در قـفـای کس
آن مـی‌بـرد کـه مـا بــه کـمـنـد وی انــدریم
سعـدی تـو کیستی کـه در این حلقه کمند
چـنـدان فُـتـاده‌انـد کـه مــا صـیـد لـاغـریم

بیت نخست:

بـگـذار تــا مـقـابـل روی تــو بـگـذریـم
دزدیــده در شـمـایـل خوب تــو بـنـگـریـم

معنای بیت نخست:

اجازه بده تا از برابر چهره‌­ی تو عبور کنیم و پنهانی در صورت زیبای تو نگاه کنیم.

نکات و آرایه ها:

بگذار: اجازه بده.

شمایل: چهره، صورت.

خوب: زیبا.

دزدیده نگریستن: نگاه پنهانی.

تناسب: روی، شمایل.

تضاد: بگذار و دزدیده.

جناس: بگذار، بگذریم.

بیت دوم:

شوق است در جدایی و جـور است در نظر
هـم جـور بِـه، کـه طـاقـت شـوقـت نیـاوریم

معنای بیت دوم:

در هنگام جدایی و فراق، شور و شوق رسیدن به یار وجود دارد و در هنگام دیدار، ستم هجران و دیدار در پیش است؛ با این همه تحمل جور آسان­‌تر است، چرا که تاب و توان تحمل شوق تو را نداریم.

نکات و آرایه ها:

به: بهتر.

نکته: سعدی هر چند بیان می­کند که در هنگام جدایی، شور و شوق رسیدن وجود دارد و در هنگام  وصال، ترس جدایی، و آدم به طور معمول میان دو راهی شوق و جور، شوق را برمی‌­گزیند، اما در این بیت رندانه جور را انتخاب می‌­کند تا همچنان از وصال بهره‌­مند باشد و دلیلی که ذکر می‌­کند نیز بسیار زیباست چرا که بیان می­‌کند از آنجا که تاب و توان تحمل شوق تو را نداریم پس همین جور را انتخاب می­‌کنیم.

بیت سوم:

روی ار به روی ما نکنی حکم از آن تـوست
بــازآ کــه روی در قـدمـانـت بـگـسـتـریــم

معنای بیت سوم:

اگر نگاهی به ما نمی­‌کنی و چهره‌­ات را از ما برمی‌­گردانی، فرمان و حکم در اختیار توست، (اما) بازگرد و ببین که چگونه چهره­‌ی خود را همچون فرشی در زیر قدم‌هایت پهن می‌­کنیم.

نکات و آرایه ها:

تکرار: روی.

حکم از آن توست: اختیار با تو است.

نکته: سعدی به طور ضمنی چهره­‌ی خود را به فرش تشبیه کرده است.

بیت چهارم:

مـا را سری است بـا تـو که گر خلق روزگار
دشـمـن شـونـد و سَـر برود هم بـر آن سریم

معنای بیت چهارم:

ما با تو کاری داریم که هر چند  اگر تمام مردم روزگار دشمن ما شوند و در این دشمنی سر خود را از دست دهیم باز بر همان نیت و قصد خود خواهیم ماند.

نکات و آرایه ها:

سر با کسی داشتن: کاری با کسی داشتن.

سر برود: کشته شدن، از دست دادن سر.

بر سری بودن: بر آن قصد و نیت بودن.

تکرار: سر.

بیت پنجم:

گـفـتی ز خـاک بیشترند اهـل عشـق من
از خـاک بـیـشـتـر نــه کـه از خـاک کمتـریم

معنای بیت پنجم:

گفتی که (تعداد) عاشقان من از ذرات خاک بیشتر هستند، (اختیار دارید، لطف می­کنید)(ارزش) ما از خاک بیشتر نه که از خاک کمتر است.

نکات و آرایه ها:

تجاهل العارف: در این بیت سعدی دانسته خود را به نادانی می‌­زند چرا که؛ معشوق در مقام نازیدن به خود می­‌گوید که جمعیت و تعداد عاشقان و مشتاقان من از (ذرات) خاک بیشتر است، اما شاعر از سر طنز و رندی خود را به ندانستن می‌­زند و می‌­گوید: اختیار دارید! ارزش ما از خاک کمتر است.

بیت ششم:

مـا بـا تـوایم و بـا تو نه‌ایم اینت بلعجب
در حـلـقـه‌ایم بـا تـو و چـون حلـقه بـر دریم

معنای بیت ششم:

جای شگفتی است که ما همواره از هواخواهان و عاشقان تو هستیم اما از همنشینی با تو محرومیم، در هر مجلسی که تو هستی حضور داریم اما همچون حلقه‌­ی در از مصاحبت با تو بی­‌نصیبیم.

نکات و آرایه ها:

اینت: شگفتا.

حلقه اول: مجلس.

حلقه دوم: آویز در.

جناس: حلقه.

تضاد: با تو بودن، با تو نبودن.

بیت هفتم:

نـه بـوی مـهـر می‌شنویم از تـو ای عجب
نـه روی آن کــه مِـهـر دگــر کـس بـپـروریـم

معنای بیت هفتم:

هر چند هیچ‌گونه نشانه­‌ای از مهر و محبت از جانب تو مشاهده نکرده‌­ایم اما جای تعجب است که به خود نیز اجازه نمی­‌دهیم سراغ عشق و مهر کس دیگری برویم.

نکات و آرایه ها:

بوی مهر: کمترین نشانه­‌ای از مهر و محبت.

تکرار: مهر.

جناس: بوی، روی.

بیت هشتم:

از دشـمـنـان بـرنـد شکایـت بـه دوستان
چون دوست دشمن است شکایـت کجا بـریم

معنای بیت هشتم:

به طور معمول، مردم، شکایت از دشمنان را به پیش دوستان خود می­‌برند؛ اگر کسی معشوق و دوستش، دشمنش باشد، نزد چه کسی شکایت کند؟

نکات و آرایه ها:

تضاد: دوست، دشمن.

تکرار: دوست، دشمن، شکایت، بردن.

بیت نهم:

مـا خـود نـمی‌رویم دوان در قـفـای کس
آن مـی‌بـرد کـه مـا بــه کـمـنـد وی انــدریم

معنای بیت نهم:

ما از سر اختیار، دَوان دَوان، به دنبال کسی نمی‌­رویم، در واقع آن کسی ما را چنان با شتاب پیش می­‌برد که اسیر عشق او هستیم و در دام عشق او گرفتار آمده­‌ایم.

نکات و آرایه ها:

در قفای کسی: به دنبال کسی.

بیت دهم:

سعـدی تـو کیستی کـه در این حلقه کمند
چـنـدان فُـتـاده‌انـد کـه مــا صـیـد لـاغـریم

معنای بیت دهم:

سعدی! تو در میان جمعیت عاشقان او چندان اعتبار و اهمیتی نداری؛ چرا که در دام عشق او چنان عاشقانی گرانقدری وجود دارند که تو در برابر آنان همچون صیدی لاغر و بی‌­ارزش جلوه می­کنی.

نکات و آرایه ها:

صید لاغر: شکار کوچک و بی­ارزش.

تضاد: کمند(در معنای کم بودن)، چندان.

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت

error: Content is protected !!