شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت

شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
شنیده‌ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
فِـراق یـار نـه آن مـی‌کـنـد کـه بـِتـوان گفت
حدیث هول قیـامت کـه گفت واعظِ شهر
کـنـایـتـی اسـت کـه از روزگـار هجـران گفت
نشـان یـار سـفـرکرده از کـه پـرسـم بـاز
کـه هـر چـه گـفـت بَـریـد صبا پریشان گفت
فـغـان کـه آن مَـه نـامـهـربـانِ مهرگُسَل
بـه تـرک صحبـت یـاران خود چه آسان گفت
من و مقام رضـا بعد از این و شُکر رقیب
که دل بـه درد تـو خو کرد و تَرک درمان گفت
غـم کُـهَـن بـه مـی سـالخورده دفع کنید
که تخم خوشدلی ایـن است پیر دهقان گفت
گـره بـه بـاد مَـزَن گـر چـه بـر مُـراد رود
که ایـن سـخـن بـه مَثَل باد با سلیمان گفت
بـه مهـلـتی کـه سپـهـرت دهد ز راه مرو
تـو را کـه گـفت که این زال ترک دستان گفت
مَـزَن ز چـون و چـرا دم کـه بـنـده مُقبِل
قـبـول کـرد به جـان هر سخن که جانان گفت
کـه گـفـت حافـظ از اندیـشـه تو آمد باز
مـن این نگفته‌ام آن کس که گفت بهتان گفت

بیت نخست:

شنیده‌ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
فِـراق یـار نـه آن مـی‌کـنـد کـه بـِتـوان گفت

معنای بیت نخست:

از حضرت یعقوب _ پیر کنعان _ سخنی شیرین و دلپذیر شنیده ­ام: جدایی و دوری از یار چنان کاری می­ کند که نمی­ توان آن را بیان کرد.

نکات و آرایه­ ها:

خوش: زیبا و دلپسند.

پیر کنعان: حضرت یعقوب.

فراق: جدایی.

بیت دوم:

حدیث هول قیـامت کـه گفت واعظِ شهر
کـنـایـتـی اسـت کـه از روزگـار هجـران گفت

معنای بیت دوم:

واعظ شهر که داستان ترسناک روز قیامت را بیان کرد؛ در اصل اشاره­ ای است کوتاه و سربسته  از روزگار دوری از معشوق.

نکات و آرایه ­ها:

حدیث: داستان، سخن.

هول: ترس و هراس.

واعظ: نصیحت­گو؛ از شخصیت ­های منفی دیوان حافظ است.

کنایت: اشاره کوتاه و سربسته.

بیت سوم:

نشـان یـار سـفـرکرده از کـه پـرسـم بـاز
کـه هـر چـه گـفـت بَـریـد صبا پریشان گفت

معنای بیت سوم:

پیک صبا که از حرم معشوق خبر دارد و از جانب حرم او می ­آید، هرمطلبی در مورد معشوق گفت پریشان و نامعلوم بود، نشان و خبر از یار سفر کرده را باید از چه کسی بپرسم؟

نکات و آرایه­ ها:

بَرید: پیک و قاصد.

صبا: نسیمی که از جانب حرم الهی می­وزد، و پیک عاشق و معشوق است.

برید صبا: اضافه تشبیهی.

پریشان گفت: بی­معنی و آشفته گفت.

بیت چهارم:

فـغـان کـه آن مَـه نـامـهـربـانِ مهرگُسَل
بـه تـرک صحبـت یـاران خود چه آسان گفت

معنای بیت چهام:

آه و فریاد از آن زیباروی نامهربان عهد شکن، که چقدر راحت و آسوده یاران خود را ترک کرد و رفت.

نکات و آرایه ­ها:

فَغان: آه و فریاد.

ایهام تناسب: “مهر” در “نامهربان” و “مهرگسل” در معنای خورشید با “ماه” تناسب دارد.

بیت پنجم:

من و مقام رضـا بعد از این و شُکر رقیب
که دل بـه درد تـو خو کرد و تَرک درمان گفت

معنای بیت پنجم:

گویی دل من  دیگر به درد عشق تو عادت کرده  و درمان را رها ساخته است، من نیز بعد از این به مقام رضا روی خواهم آورد و از رقیب شکرگزار خواهم بود.

نکات و آرایه­ ها:

مقام: در لغت به معنای منزلت و مرتبه؛ در اصطلاح تصوف: به یکی از مراحل سیر وسلوک گفته می­شود که سالک با تحمل سختی و مشقت فراوان بدان می ­رسد و در آن دارای ثبات است.

رضا: در لغت به معنای خشنودی؛ در اصطلاح تصوف: یکی از مراحل سیر وسلوک است که بعد از توکل قرار دارد و عبارت است از خشنودی دل از آنچه پیش آید.

رقیب: نگهبان و مراقب معشوق.

خو کردن: عادت کردن.

تناسب: درد و درمان.

بیت ششم:

غـم کُـهَـن بـه مـی سـالخورده دفع کنید
که تخم خوشدلی ایـن است پیر دهقان گفت

معنای بیت ششم:

پیر دهقان گفت: غم دیرینه را با شراب کهنه از بین ببرید؛ چرا که تنها مایه­ ی خوشدلی همین است.

نکات و آرایه­ ها:

خوشدلی: سعادت، خوشبختی.

تناسب: کهن، سالخورده و پیر.

تناسب: تخم، دهقان.

پیر دهقان: پیری که حکایات کهن ایرانی را می­ داند و بیان می­ کند و بسیار با تجربه و خردمند است؛ به گونه­ ای نماد فرهنگ باستانی ایران است.

بیت هفتم:

گـره بـه بـاد مَـزَن گـر چـه بـر مُـراد رود
که ایـن سـخـن بـه مَثَل باد با سلیمان گفت

معنای بیت هفتم:

باد این مَثَل را به سلیمان آموخت: که هرچند روزگار مطابق میل تو باشد و باد بر طبق میل تو بوزد اما هرگز کار بیهوده نکن و به آنچه ثبات ندارد اعتماد مکن .

نکات و آرایه ­ها:

گره به باد زدن: کنایه از عمل بیهوده؛ همچنین کنایه از اعتماد بر عمر کردن.

بر مراد رفتن: مطابق خواست و میل تو باشد.

مَثَل: نکته کوتاه و اثرگذار، پند، اندرز.

نکته: در روایات دینی باد به فرمان سلیمان بوده است.

تناسب: سخن، مَثَل، گفت.

تکرار: باد.

جناس: با، باد.

بیت هشتم:

بـه مهـلـتی کـه سپـهـرت دهد ز راه مرو
تـو را کـه گـفت که این زال ترک دستان گفت

معنای بیت هشتم:

به فرصت اندکی که آسمان در اختیار تو گذاشته است، فریفته نشو؛ چه کسی به تو گفت که این روزگار دیرینه سال، حیله­ گری را رها کرده است.

نکات و آرایه ­ها:

سپهر: آسمان.

از راه رفتن: گمراه شدن، فریفته شدن.

زال: پیر و خمیده قامت.

دستان: مکر، فریب، حیله

ایهام تناسب: زال و دستان؛ معنای دیگر زال که پدر  رستم است با کلمه دستان ایهام تناسب دارد.

بیت نهم:

مَـزَن ز چـون و چـرا دم کـه بـنـده مُقبِل
قـبـول کـرد به جـان هر سخن که جانان گفت

معنای بیت نهم:

در برابر خواست و تقاضای معشوق، چون و چرا نکن ؛ چرا که بنده­ ی خوشبخت هر  سخنی را که معشوق بیان می­ کند، از جان و دل می ­پذیرد.

نکات و آرایه­ ها:

چون و چرا: بحث و ستیزه کردن، مناقشه کردن.

مقبل: خوش اقبال، خوشبخت.

به جان قبول کردن: از جان و دل پذیرفتن.

جانان: معشوق.

جناس: مقبل، قبول.

جناس: جان و جانان.

تناسب: دم زدن، سخن، گفت.

بیت دهم:

کـه گـفـت حافـظ از اندیـشـه تو آمد باز
مـن این نگفته‌ام آن کس که گفت بهتان گفت

معنای بیت دهم:

چه کسی به تو گفته است که حافظ دست از غم عشق تو کشیده است و دیگر به تو فکر نمی­ کند؟ من چنین مطلبی را نگفته­ ام، هر کس گفته است دروغ گفته است.

نکات و آرایه ­ها:

بهتان: تهمت، دروغ.

تکرار: گفت.

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت

error: Content is protected !!