باغ بود و درّه، چشماندازِ پر مهتاب ذاتها با سایههای خود هماندازه خیره در آفاق و اسرار عزیز شب، چشم من بیدار و چشم عالمی در خواب نه صدایی جز صدای رازهای شب، و آب و نرمای نسیم و جیرجیرکها، پاسداران حریم خفتگان باغ، و صدای حیرت بیدار من (من مست بودم، مست) خاستم از جا سوی جو رفتم، چه میآمد آب! یا نه، چه میرفت، هم زانسانکه حافظ گفت: عمر تو با گروهی شرم و بیخویشی وضو کردم مست …
دسته: شعر و دل نوشته
چون درختی در صمیم سرد و بی ابر زمستانی هر چه برگم بود و بارم بود هر چه از فر بلوغ گرم تابستان و میراث بهارم بود هر چه یاد و یادگارم بود ریخته ست چون درختی در زمستانم بی که پندارد بهاری بود و خواهد بود دیگر اکنون هیچ مرغ پیر یا کوری در چنین عریانی انبوهم آیا لانه خواهد بست ؟ دیگر آیا زخمه های هیچ پیرایش با امید روزهای سبز آینده خواهدم این سوی و آن سو …
نگفتمت مـرو آن جـا کـه آشنـات منــم در این سراب فنا چشمه حیــات منم وگـر به خشم روی صد هـزار سال ز من به عاقبت به من آیـی که منتهات منم نگفتمت کـه بـه نقش جهان مشو راضی که نقش بـنـد سراپــرده رضـات منم نگفتمت که منـم بحر و تـو یکی ماهـی مرو به خشک که دریـای باصفات منم نگفتمت که چـو مرغان به سوی دام مرو بـیـا کـه قــوّتِ پـروازِ پـرّ و پات منم نگفتمت کـه تــو را ره …
در سفری بودم، میانهی راه که از رانندگی خسته شده بودم، در پارکینگی ایستادم و کمی قدم زدم، در حین قدم زدن و زدودن خستگی از جان و تن، بر روی بلوکی سیمانی این دو نبشته را دیدم: (سارا، به خدا دوستت دارم)، (حوری جان چراغها آمدنت را صف کشیدهاند اما نیامدی) از شما چه پنهان در دل خندیدم که وسط این کویر، سارا کجا؟! حوری کجا؟! اصلا احتمال اینکه در دل این کویر _ این برهوت خشک_ سارا یا …
تو میآیی تو میآیی مثال شادی از دلها به سوی دیده میآیی تو میآیی و بارانی طراوت،شوق،دلخواهی به دستی تازه و پاکی به دستی رویش جانی تو میآیی و خورشیدی سراسر رویش نوری طلوع خنده و گرما شروع شوق و بیداری تو ای اردیبهشت عمر تو ای آهنگ نبض من طنین قلب پاک تو تو ای هر لحظه صدها عید تو میآیی و رگهایم ترانهی شوق میخواند تو میآیی و چشمانم شراب شکر مینوشد. علیزاده …
نشود فاش کسی آنچـه میـان من و توست تـا اشـارات نـظـر نـامـه رسـان من و توست گوش کن بـا لب خامـوش سخن می گویـم پاسخم گـو به نگاهی کـه زبــان من و توست روزگـاری شـد و کـس مــرد ره عشـق ندید حـالیـا چـشـم جـهـانی نـگـران من و توست گـرچـه در خـلـوت راز دل مــا کـس نرسید هـمـه جــا زمـزمـهی راز نـهـان من و توست گـو بهار دل و جان باش و خزان باش، ار نه ای بـسـا بـاغ و بهاران …
دلم دیرگاهیست تنگ چشمان توست کجایی تو؟ در این سکوت دلگیر شادی خنده ی تو را میخواهم خنده ی شاد و بیخیال تو را قهقهه ای از جنس هر چه بی باکی کجایی تو؟ دلم هنوز تنگ توست هر چند بودنت سرشارم می کند اما هنوز با تو بودن کجا و تو بودن کجا؟ علیزاده …
زندگی کنار تو لمس لحظه های ناب زنده بودنست جوشش و تداوم حضور شوق در دلم در دوباره دیدن و دوباره دیدن تو هست سایه ی درخت آن وجود سبز تو جای دنج رویش جوانه های عاشقی است از میان هر چه خوب لذت نشستن کنار تو در میان گفتگوی تو زل زدن به پیچ و تاب موی تو گرمی فشار دستهای تو جاودانه لذتی است دلنشین من، قرار من عشق من،نگار من در میان غصه های تلخ زندگی تو …








