خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی

خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی

خبــرت خــرابـتــر کــرد جـراحـت جـدایی
چـو خـیـال آب روشـن کـه به تشنگان نمایی
تـو چه ارمغانی آری کـه بـه دوستـان فرستی
چـه از این بـه ارمغـانی که تو خویشتن بیایی
بشدی و دل بـبـردی و بـه دست غم سپردی
شـب و روز در خیـالـی و نـدانـمـت کـجـایی
دل خویش را بگفتـم چو تو دوست می‌گرفتم
نـه عـجـب کـه خوبـرویـان بـکنـنـد بی‌وفایی
تو جفـای خـود بکـردی و نـه مـن نمی‌توانم
کـه جـفـا کـنــم ولـیـکن نـه تـو لایق جفایی
چه کنـنـد اگــر تـحـمـل نکنـنـد زیـردستان
تو هـر آن ستـم کـه خواهی بکنی که پادشایی
سـخنـی کـه بـا تو دارم به نسیم صبح گفتم
دگــری نمـی‌شنـاسـم تـو بـبـر کـه آشـنـایی
من از آن گذشتم ای یـار کـه بشنوم نصیحت
بــرو ای فـقـیـه و بـا مــا مفـروش پارسایی
تـو کـه گفـتـه‌ای تـأمـل نکنم جمـال خوبان
بکـنـی اگـر چــو سـعـدی نـظـری بـیازمایی
در چشـم بـامـدادان بــه بـهشـت برگشودن
نـه چنـان لطیف باشد کـه به دوست برگشایی

بیت نخست:

خبــرت خــرابـتــر کــرد جـراحـت جـدایی
چـو خـیـال آب روشـن کـه به تشنگان نمایی

معنای بیت نخست:

همانگونه که وقتی خیال و تصویر آب زلال به انسان‌های تشنه نشان دهی تشنگی‌­شان بیشتر می‌شود، خبر و سخن گفتن از تو نیز درد و زخم حاصل از جدایی را برای من بیشتر کرد.

نکات و معانی:

واج­آرایی: “خ”.

خیال: تویر.

جادوی مجاورت: خبرت خرابتر، جراحت جدایی.

بیت دوم:

تـو چه ارمغانی آری کـه بـه دوستـان فرستی
چـه از این بـه ارمغـانی که تو خویشتن بیایی

معنای بیت دوم:

هیچ نیازی نیست که هدیه‌ای برای دوستان و مشتاقان خود بفرستی، بهترین هدیه و ارمغان وجود نازنین خود تو است که بیایی.

نکات و معانی:

تکرار: ارمغان.

بیت سوم:

بشدی و دل بـبـردی و بـه دست غم سپردی
شـب و روز در خیـالـی و نـدانـمـت کـجـایی

معنای بیت سوم:

رفتی و دل من عاشق را همراه خود بردی و در دست غم رها کردی، با اینکه شب و روز در خیال و ذهن من هستی اما نمی­دانم کجایی.

نکات و معانی:

شدن: رفتن.

بیت چهارم:

دل خویش را بگفتـم چو تو دوست می‌گرفتم
نـه عـجـب کـه خوبـرویـان بـکنـنـد بی‌وفایی

معنای بیت چهارم:

وقتی تو را به عنوان دوست انتخاب می‌کردم، به دل خودم می­گفتم: جای شگفتی نیست اگر زیبارویان بی‌‌وفا باشند.

نکات و معانی:

خوب­رو: زیبارو

بیت پنجم:

تو جفـای خـود بکـردی و نـه مـن نمی‌توانم
کـه جـفـا کـنــم ولـیـکن نـه تـو لایق جفایی

معنای بیت پنجم:

تو تمام ظلم و جفایی که می‌توانستی در حق من انجام دهی را انجام دادی، این‌گونه نیست که من نتوانم به تو ظلم کنم اما حقیقت این است که تو سزاوار هیچگونه ظلم و جفا نیستی.

نکات و معانی:

تکرار: جفا.

جراحت جدایی

بیت ششم:

چه کنـنـد اگــر تـحـمـل نکنـنـد زیـردستان
تو هـر آن ستـم کـه خواهی بکنی که پادشایی

معنای بیت ششم:

تو از آنجا که پادشاه (خوبرویان) هستی هر ستمی که می‌خواهی می‌توانی انجام دهی و انسان‌های زیردست چاره‌ای جز تحمل و بردباری در برابر تو ندارند.

بیت هفتم:

سـخنـی کـه بـا تو دارم به نسیم صبح گفتم
دگــری نمـی‌شنـاسـم تـو بـبـر کـه آشـنـایی

معنای بیت هفتم:

حرف و کلامی که دوست دارم با تو در میان بگذارم به نسیم صبحگاهی گفتم؛ در واقع آشنا و همنشین دیگری جز نسیم صبحگاه ندارم، ای باد سحر سخنان من را به پیش او ببر چرا که تنها تو آشنای منی.

نکات و معانی:

نکته: باد صبحگاه در ادب فارسی پیک و خبررسان میان عاشق و معشوق است.

بیت هشتم:

من از آن گذشتم ای یـار کـه بشنوم نصیحت
بــرو ای فـقـیـه و بـا مــا مفـروش پارسایی

معنای بیت هشتم:

ای یار من از آن مرحله عبور کرده‌ام که نصیحت کسی را بشنوم؛ ای فقیه تو نیز مرا رها کن و زهد و پاکی خود را به رخ من نکش.

نکات و معانی:

پارسایی فروختن: ادعای پارسایی و پاکدامنی داشتن، پاکی خود را به رخ دیگری کشیدن.

بیت نهم:

تـو کـه گفـتـه‌ای تـأمـل نکنم جمـال خوبان
بکـنـی اگـر چــو سـعـدی نـظـری بـیازمایی

معنای بیت نهم:

تویی که می‌‌گویی من به زیبایی زیبارویان هرگز توجه‌­ای نمی‌کنم و فکر خودم را مشغول آنها نمی‌کنم اگر یک­بار نگاهی همچون سعدی به آنها بیفکنی حتما این کار را انجام خواهی داد.

نکات و معانی:

تأمل: اندیشه.

خوب: زیبا.

بیت دهم:

در چشـم بـامـدادان بــه بـهشـت برگشودن
نـه چنـان لطیف باشد کـه به دوست برگشایی

معنای بیت دهم:

اگر در هنگام صبح که چشمان خود را باز می‌کنی به روی بهشت بازکنی چندان لطیف و دلنواز نیست که با گشودن چشم دوست و معشوق خود را ببینی.

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت

error: Content is protected !!