شراب تلخ می خواهم که مردافکن بود زورش

شراب تلخ
شـرابِ تلـخ می‌خواهم کـه مردافکن بوَد زورش
کـه تـا یـک دم بـیـاسـایـم ز دنیـا و شَر و شورش
سـَمـاط دهـر دون پـرور نـدارد شـهـد آسایش
مـذاق حـرص و آز ای دل بـشـو از تلخ و از شورش
بـیـاور مـی کـه نتـوان شـد ز مکر آسمان ایمن
بـه لـعـب زُهــره چـنـگی و مـریـخ سـلـحشـورش
کـمـند صیـد بـهـرامـی بیـفکن جـام جم بردار
که من پیمودم این صحرا نه بهرام است و نه گورش
بـیـا تــا در می صـافـیـت راز دهــر بـنمـایم
بـه شـرط آن کـه نـنـمایـی به کج طبعانِ دل کورش
نـظـر کـردن بــه درویشان مُنافی بزرگی نیست
سـلـیـمـان بـا چـنـان حشمت نظرها بود با مورش
کـمـان ابـروی جـانـان نمی‌پـیچد سر از حافظ
ولـیـکـن خـنـده مـی‌آیـد بـدیـن بـازوی بی زورش

بیت نخست:

شـرابِ تلـخ می‌خواهم کـه مردافکن بوَد زورش
کـه تـا یـک دم بـیـاسـایـم ز دنیـا و شَر و شورش

معنای بیت نخست:

شراب تلخی می‌خواهم که قدرت مستی آن به حدی باشد که هر مردی را به زمین بیندازد، تا برای  لحظه‌­ای هم که شده از دنیا و غوغاهای آن آسوده خاطر گردم.

بیت دوم:

سـَمـاط دهـر دون پـرور نـدارد شـهـد آسایش
مـذاق حـرص و آز ای دل بـشـو از تلخ و از شورش

معنای بیت دوم:

روزگار همچون سفره‌ای است که تنها انسان­های پست را پرورش می‌­دهد و هیچگونه شهد و عسل آسایشی در این سفره پیدا نمی‌شود، بنابراین ای دل دهان خود را از تمام محتویات این سفره که جز تلخی و شوری چیزی در آن نیست بشوی و خود را برکنار بدار.

نکات و معانی:

سماط: سفره.

دهر: روزگار.

اضافه تشبیهی: سماط دهر.

دون: پست.

اضافه تشبیهی: شهد آسایش.

مذاق: ذائقه، مجاز از دهان.

بیت سوم:

بـیـاور مـی کـه نتـوان شـد ز مکر آسمان ایمن
بـه لـعـب زُهــره چـنـگی و مـریـخ سـلـحشـورش

معنای بیت سوم:

شراب را بیاور چرا که هرگز نمی‌توان از مکر و خدعه آسمان _که از طرفی نشاط و بازی ستاره زهره چنگ‌نواز است و از طرفی ستاره مریخ جنگ طلب است_  خود را در امان دانست.

نکات و معانی:

لعب: بازی.

زهره: سیاره زهره که در ادبیات نماد عیش و طرب است و از طرفی خُنیاگر فلک است.

مریخ: سیاره مریخ در ادبیات نماد جنگجویی، دلاوری و سلحشوری است.

بیت چهارم:

کـمـند صیـد بـهـرامـی بیـفکن جـام جم بردار
که من پیمودم این صحرا نه بهرام است و نه گورش

معنای بیت چهارم:

اگر تو نیز همچون بهرام کمندی برای جمع‌کردن و اندوختن داری، آن را بینداز و جام شرابی بردار؛ چرا که من تمام این دنیا را که همچون صحرایی است درنوردیده‌ام و هیچگونه نشانی نه از بهرام و نه حتی از جایگاه گورش دیده‌ام.

نکات و معانی:

بهرامی: منسوب به بهرام پنجم، پانزدهمین پادشاه ساسانی و پسر و جانشین یزدگرد اول؛ بر طبق روایات تاریخی عاشق شکار گورخر بوده و به همین جهت به بهرام گور ملقب گردیده است.

ایهام: گور: ۱.مقبره،۲. گورخر.

نه بهرام است و نه گورش

بیت پنجم:

بـیـا تــا در می صـافـیـت راز دهــر بـنمـایم
بـه شـرط آن کـه نـنـمایـی به کج طبعانِ دل کورش

معنای بیت پنجم:

به پیش من بیا تا در شراب صاف و زلال، راز و اسرار روزگار را برای تو بیان کنم، البته به شرطی که آن راز را به انسان‌های بی‌سلیقه و نابینا نگویی.

نکات و معانی:

می صافی: شراب ناب و زلال، شراب بی‌غش.

بیت ششم:

نـظـر کـردن بــه درویشان مُنافی بزرگی نیست
سـلـیـمـان بـا چـنـان حشمت نظرها بود با مورش

معنای بیت ششم:

اینکه آدمی به انسان‌های فقیر و تهیدست توجه و نظری کند، خلاف بزرگی و سروری نیست، حضرت سلیمان که دارای چنان شکوه و عظمت بود به موری نیز توجه و عنایت داشت.

نکات و معانی:

نظر: عنایت، توجه.

منافی: نفی کننده.

درویش: در اینجا به معنی تهیدست.

تلمیح به داستان برخورد سلیمان با مور در قرآن.

حَتَّىٰ إِذَا أَتَوْا عَلَىٰ وَادِ النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَهٌ یَا أَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاکِنَکُمْ لَا یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ

بیت هفتم:

کـمـان ابـروی جـانـان نمی‌پـیچد سر از حافظ
ولـیـکـن خـنـده مـی‌آیـد بـدیـن بـازوی بی زورش

معنای بیت هفتم:

کمان ابروی معشوق از حافظ سرپیچی نمی‌کند و خلاف میل او رفتار نمی‌کند، اما به بازوی ناتوان حافظ که توان کشیدن آن کمان را ندارد خنده می‌زند و او را مسخره می‌کند.

نکات و معانی:

اضافه تشبیهی: کمان ابرو.

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت

error: Content is protected !!