
بیت نخست:
معنای بیت نخست:
مرا میبینی و هر لحظه درد عشق من نسبت به تو بیشتر و افزونتر میگردد، تو را میبینم و هر لحظه شور و اشتیاقم نسبت به دیدارت بیشتر میشود.
نکات و آرایه ها:
تکرار: می بینی، می بینم.
تکرار: هر دم.
تکرار: زیادت.
بیت دوم:
معنای بیت دوم:
از وضع و حالم جویا نمیشوی، نمیدانم که چه اندیشه و قصدی در سر داری؟ هیچ کاری جهت
بهبود و تسکین درد من نمیکنی مگر از درد من اطلاع نداری؟
نکات و آرایه ها:
از سامان پرسیدن: از وضع و حال جویا شدن.
در سر داشتن: اندیشه و قصد داشتن.
تکرار: نمیدانم، نمیدانی.
تناسب: درد و درمان.
بیت سوم:
معنای بیت سوم:
این که مرا بر خاک رها کنی و بروی، رفتار و راه درستی نیست، (برای یک بار شده) گذری کن و از حال ما جویا شو تا جانم را پیشکش قدمهایت کنم.
نکات و آرایه ها:
راه بودن: مصلحت بودن.
جناس: بگذاری، گذار.
ایهام تناسب: راه؛ گذار .
جناس: راه، ره.
تکرار: خاک.
خاک ره شدن: خود را فدا کردن.
بیت چهارم:
معنای بیت چهارم:
هرگز دست از تو نخواهم کشید و تو را رها نخواهم کرد مگر بعد از اینکه مرده باشم و در خاک رفته باشم، حتی در آن لحظه نیز اگر بر خاک مزارم عبور کنی، گرد و خاک مزارم دامنت را رها نخواهد کرد(گرد و خاک مزارم از تو بازخواست خواهد کرد).
نکات و آرایه ها:
دست از دامن برنداشتن: کنایه از رها نکردن.
تکرار: خاک.
ایهام: بگیرد دامنت گردم؛ ۱. گرد و خاک مزارم دامن تو را خواهد گرفت و تو را رها نخواهد ساخت، ۲. باز خواست کردن.
بیت پنجم:
معنای بیت پنجم:
از غم عشق تو نفسم بند آمده است، تا کی میخواهی مرا فریب دهی؟ مرا شکنجه و عذاب بسیار میدهی؛ حتی این مطلب را (شکنجه دادن) اقرار نمیکنی و اجازه نفس کشیدن هم نمیدهی.
نکات و آرایه ها:
فرو رفتن دم: بند آمدن نفس.
دم دادن: فریب دادن.
دمار از کسی برآوردن: او را به شدت شکنجه دادن، به هلاکت افکندن.
تضاد: فرو رفتن، برآوردن.
تکرار: برآوردن.
جناس: غم، دم.
تکرار: دم ( دم، دم میدهی، دمار، برآوردم).
ایهام: نمی گویی برآوردم؛ ۱. اقرار کردن، ۲. برآور دم( نفس بکش).
نکته: جدا از معنای زیبا و درهم تنیدگی انواع آرایهها ، آنچه بیش از همه چیز در این بیت دلبری میکند ایهام آخر بیت است، ایهام موجود در (نمیگویی برآوردم)؛ “نمیگویی برآوردم” به معنای: عدم اقرار معشوق به شکنجه دادن عاشق بیچاره است، اما معنای دیگری نیز از این جمله (نمیگویی برآوردم) میتوان ارائه داد؛ اینکه به صورت (نمیگویی برآور دَم) خواند؛ یعنی حتی اجازه نفس کشیدن را به من نمیدهی به منی که نفسم در سینه حبس شده است.
بیت ششم:
معنای بیت ششم:
شبی دلم را در تاریکی(تاریکی زلف، تاریکی شب) در میان زلفت جستجو میکردم و چهرهی همچون ماهِ تابناک تو را میدیدم و چنان سرمست میشدم که گویی ساغری از باده نوشیدهام.
نکات و آرایه ها:
به تاریکی: ۱. تاریکی و سیاهی زلف، ۲. تاریکی و سیاهی شب.
نکته: یکی از سنتهای رایج در ادبیات فارسی مأوا و منزل داشتن دل در میان زلف معشوق است؛ حافظ نیز در این بیت از این سنت بهره برده است.
جامی هلالی: نوعی پیاله مرسوم در قدیم که به شکل هلال بوده است.
نکته: کنار هم قرار دادن، “شب”، “دیدن رخ معشوق” و “هلال” به طور ناخودآگاه ذهن را به سوی دیدن ماه تابناک در شب میبرد.
بیت هفتم:
معنای بیت هفتم:
ناگهان تو را در آغوش کشیدم و گیسویت در حرکت آمد و پیچ و تاب خورد؛ لبم را بر لبت نهادم و جان و دل خود را فدایت کردم.
نکات و آرایه ها:
در بر کشیدن: در آغوش کشیدن.
نکته: یکی از زیباترین تصویر پردازیهای شعر فارسی را در این بیت و بیت پیشین مشاهده میکنید؛ شاعر در حالی که در میان تاریکی، در زلف معشوق به دنبال دل خود میگردد ( بدین دلیل به دنبال دل خود میگردد که دل خود را از معشوق باز ستاند، ظاهرا از عاشقی پشیمان گشته است ) که ناگهان چهرهی همچون ماه معشوق را میبیند و چنان سرمست دیدن معشوق میشود که گویی پیالهای از شراب نوشیده است، از این رو ناگهان معشوق خود را در آغوش میکشد و به همین خاطر (در آغوش کشیدن ناگهانی) گیسوی معشوق نیز پیچ وتاب میخورد و لب بر لب معشوق میگذارد و جان و دل خود را فدای معشوق میکند(در خاطر داشته باشیم در ابتدای کار عاشق از دلدادگی خود پشیمان گشته بود و دنبال دل خود میگشت اما در انتهای بیت دوم جان و دل خود را نیز فدای معشوق میکند). در کجای این عالم میتوان جست که کسی چنین هنرمندانه بتواند، تنها با کلمات، تصویری چنین اعجاب انگیز را خلق کند؟!
بیت هشتم:
معنای بیت هشتم:
تو با حافظ خوش باش به دشمن بگو برو از حسادت بمیر، وقتی از جانب تو مهربانی و گرمی میبینم دیگر ترسی از دشمنان افسرده دل و بد زبان ندارم.
نکات و آرایه ها:
گرمی دیدن: محبت و مهربانی دیدن.
دم سرد: آنکه سخنانش بیاثر است، بد زبان.
تکرار: خم. تضاد: سرد و گرم.
