مرا میبینی و هر دم زیادت می کنی دردم

مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردم
مـرا مـی‌بـیـنـی و هـر دَم زیـادت مـی‌کـنـی دردم
تـو را مـی‌بـیـنـم و میلم زیـادت می‌شود هـر دَم
بـه سـامانـم نمی‌پـرسـی نمی‌دانم چه سـر داری؟
بـه درمـانـم نـمی‌کـوشـی نمی‌دانـی مـگـر دردم؟
نه راه است ایـن که بگذاری مـرا بر خاک و بگریزی
گـذاری آر و بــازم پــرس تــا خـاک رهـت گردم
ندارم دستت از دامـن به جز در خاک و آن دم هم
کـه بــر خـاکـم روان گـردی بـگـیـرد دامنت گردم
فـرو رفـت از غـم عشقت دمم، دم می‌دهی تـا کی
دمـــار از مــن بــرآوردی نـمـی‌گـویــی بـرآوردم
شـبـی دل را بـه تـاریـکی ز زلـفـت بـاز می‌جستم
رُخـت مـی‌دیـدم و جـامـی هلالی بـاز مـی‌خوردم
کـشـیـدم در بَرت نـاگـاه و شـد در تاب، گیسویت
نـهـادم بــر لـبـت لـب را و جـان و دل فـدا کردم
تو خوش می‌باش با حافظ برو گو خصم جان می‌ده
چـو گرمی از تو می‌بینم چه باک از خصم دم سردم

بیت نخست:

مـرا مـی‌بـیـنـی و هـر دَم زیـادت مـی‌کـنـی دردم
تـو را مـی‌بـیـنـم و میلم زیـادت می‌شود هـر دَم

معنای بیت نخست:

مرا می­‌بینی و هر لحظه درد عشق من نسبت به تو بیشتر و افزون­‌تر می­گردد، تو را می­‌بینم و هر لحظه شور و اشتیاقم نسبت به دیدارت بیشتر می­‌شود.

نکات و آرایه­ ها:

تکرار: می بینی، می بینم.

تکرار: هر دم.

تکرار: زیادت.

بیت دوم:

بـه سـامانـم نمی‌پـرسـی نمی‌دانم چه سـر داری؟
بـه درمـانـم نـمی‌کـوشـی نمی‌دانـی مـگـر دردم؟

معنای بیت دوم:

از وضع و حالم جویا نمی­‌شوی، نمی‌دانم که چه اندیشه و قصدی در سر داری؟  هیچ کاری جهت

 بهبود و تسکین درد من نمی­‌کنی مگر از درد من اطلاع نداری؟

نکات و آرایه ­ها:

از سامان پرسیدن: از وضع و حال جویا شدن.

در سر داشتن: اندیشه و قصد داشتن.

تکرار: نمی­‌دانم، نمی‌­دانی.

تناسب: درد و درمان.

بیت سوم:

نه راه است ایـن که بگذاری مـرا بر خاک و بگریزی
گـذاری آر و بــازم پــرس تــا خـاک رهـت گردم

معنای بیت سوم:

این که مرا بر خاک رها کنی و بروی، رفتار و راه درستی نیست، (برای یک بار شده) گذری کن و از حال ما جویا شو تا جانم را پیشکش قدم­‌هایت کنم.

نکات و آرایه ­ها:

راه بودن: مصلحت بودن.

جناس: بگذاری، گذار.

ایهام تناسب: راه؛ گذار .

جناس: راه، ره.

تکرار: خاک.

خاک ره شدن: خود را فدا کردن.

بیت چهارم:

ندارم دستت از دامـن به جز در خاک و آن دم هم
کـه بــر خـاکـم روان گـردی بـگـیـرد دامنت گردم

معنای بیت چهارم:

هرگز دست از تو نخواهم کشید و تو را رها نخواهم کرد مگر بعد از اینکه مرده باشم و در خاک رفته باشم، حتی در آن لحظه نیز اگر بر خاک مزارم عبور کنی، گرد و خاک مزارم دامنت را رها نخواهد کرد(گرد و خاک مزارم از تو بازخواست خواهد کرد).

نکات و آرایه­ ها:

دست از دامن برنداشتن: کنایه از رها نکردن.

تکرار: خاک.

ایهام: بگیرد دامنت گردم؛ ۱.  گرد و خاک مزارم دامن تو را خواهد گرفت و تو را رها نخواهد ساخت، ۲. باز خواست کردن.

بیت پنجم:

فـرو رفـت از غـم عشقت دمم، دم می‌دهی تـا کی
دمـــار از مــن بــرآوردی نـمـی‌گـویــی بـرآوردم

معنای بیت پنجم:

از غم عشق تو نفسم بند آمده است، تا کی می­‌خواهی مرا فریب دهی؟ مرا شکنجه و عذاب بسیار می‌­دهی؛ حتی این مطلب را (شکنجه دادن) اقرار نمی­‌کنی و اجازه نفس کشیدن هم نمی­‌دهی.

نکات و آرایه ­ها:

فرو رفتن دم: بند آمدن نفس.

دم دادن: فریب دادن.

دمار از کسی برآوردن: او را به شدت شکنجه دادن، به هلاکت افکندن.

تضاد: فرو رفتن، برآوردن.

تکرار: برآوردن.

جناس: غم، دم.

تکرار: دم ( دم، دم می‌­دهی، دمار، برآوردم).

ایهام: نمی گویی برآوردم؛ ۱. اقرار کردن، ۲. برآور  دم( نفس بکش).

نکته: جدا از معنای زیبا و درهم تنیدگی انواع آرایه­‌ها ، آنچه بیش از همه چیز در این بیت دلبری می­کند ایهام آخر بیت است، ایهام موجود در (نمی­‌گویی برآوردم)؛  “نمی­‌گویی برآوردم” به معنای: عدم اقرار معشوق به شکنجه دادن عاشق بیچاره است، اما معنای دیگری نیز از این جمله (نمی‌­گویی برآوردم) می­‌توان ارائه داد؛ اینکه به صورت (نمی­‌گویی برآور  دَم) خواند؛ یعنی حتی اجازه نفس کشیدن را به من نمی­‌دهی به منی که نفسم در سینه حبس شده است.  

بیت ششم:

شـبـی دل را بـه تـاریـکی ز زلـفـت بـاز می‌جستم
رُخـت مـی‌دیـدم و جـامـی هلالی بـاز مـی‌خوردم

معنای بیت ششم:

شبی دلم  را در  تاریکی(تاریکی زلف، تاریکی شب) در میان  زلفت جستجو می­‌کردم و چهره‌­ی همچون ماهِ تابناک تو را می‌­دیدم  و چنان سرمست می­‌شدم که گویی ساغری از باده نوشیده­‌ام.

نکات و آرایه­ ها:

به تاریکی: ۱. تاریکی و سیاهی زلف، ۲. تاریکی و سیاهی شب.

نکته: یکی از سنت‌­های رایج در ادبیات فارسی مأوا و منزل داشتن دل در میان زلف معشوق است؛ حافظ نیز در این بیت از این سنت بهره برده است.

جامی هلالی: نوعی پیاله مرسوم در قدیم که به شکل هلال بوده است.

نکته: کنار هم قرار دادن، “شب”، “دیدن رخ معشوق” و “هلال” به طور ناخودآگاه ذهن را به سوی  دیدن ماه تابناک در شب می‌­برد.

بیت هفتم:

کـشـیـدم در بَرت نـاگـاه و شـد در تاب، گیسویت
نـهـادم بــر لـبـت لـب را و جـان و دل فـدا کردم

معنای بیت هفتم:

ناگهان تو را در آغوش کشیدم و گیسویت در حرکت آمد و پیچ و تاب خورد؛ لبم را بر لبت نهادم و جان و دل خود را فدایت کردم.

نکات و آرایه­ ها:

در بر کشیدن: در آغوش کشیدن.

نکته: یکی از زیباترین تصویر پردازی­‌های شعر فارسی را در این بیت و بیت پیشین مشاهده می­‌کنید؛ شاعر در حالی که در میان تاریکی، در زلف معشوق به دنبال دل خود می­‌گردد ( بدین دلیل به دنبال دل خود می­گردد که دل خود را از معشوق باز ستاند، ظاهرا از عاشقی پشیمان گشته است ) که ناگهان چهره­‌ی همچون ماه معشوق را می‌­بیند و چنان سرمست  دیدن معشوق می­‌شود که گویی پیاله­‌ای از شراب نوشیده است، از این رو ناگهان معشوق خود را در آغوش می‌­کشد و به همین خاطر (در آغوش کشیدن ناگهانی) گیسوی معشوق نیز پیچ وتاب می­‌خورد و  لب بر لب معشوق می‌­گذارد و جان و دل خود را فدای معشوق می‌­کند(در خاطر داشته باشیم در ابتدای کار عاشق از دلدادگی خود پشیمان گشته بود و دنبال دل خود می­‌گشت اما در انتهای بیت دوم جان و دل خود را نیز فدای معشوق می‌­کند). در کجای این عالم می‌­توان جست که کسی چنین هنرمندانه بتواند، تنها با کلمات،  تصویری چنین اعجاب انگیز را خلق کند؟!  

بیت هشتم:

تو خوش می‌باش با حافظ برو گو خصم جان می‌ده
چـو گرمی از تو می‌بینم چه باک از خصم دم سردم

معنای بیت هشتم:

تو با حافظ خوش باش به دشمن بگو  برو از حسادت بمیر، وقتی از جانب تو مهربانی و گرمی می­‌بینم دیگر ترسی از دشمنان افسرده دل و بد زبان ندارم.

نکات و آرایه ­ها:

گرمی دیدن: محبت و مهربانی دیدن.

دم سرد: آنکه سخنانش بی­‌اثر است، بد زبان.

تکرار: خم. تضاد: سرد و گرم.

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت

error: Content is protected !!