ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می رود

ای ساروان آهسته ران کآرام جانم می رود
ای سـاربـان آهـسـته رو کـآرام جـانـم می‌رود
وآن دل کـه بـا خــود داشـتم با دلستانم می‌رود
مـن مانـده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او
گـویــی که نیـشی دور از او در استخوانم می‌رود
گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون
پـنـهان نـمی‌مـانـد که خـون بـر آستـانم می‌رود
محمل بـدار ای سـاروان تنـدی مکن با کاروان
کـز عـشـق آن سـرو روان گـویــی روانـم می‌رود
او مـی‌رود دامن کشان مـن زهر تنهایی چشان
دیـگـر مپـرس از مـن نشان کز دل نشانم می‌رود
بـرگشت یـار سـرکشم بگذاشت عیش ناخوشم
چـون مَجـمـری پـرآتـشم کــز سر دُخانم می‌رود
بـا آن هـمـه بـیـداد او ویـن عـهد بی‌بنیاد او
در سـیـنـه دارم یــاد او یــا بـــر زبـانم می‌رود
بـاز آی و بـر چشمم نشیـن ای دلستان نازنین
کـآشــوب و فـریـاد از زمـیـن بر آسمانم می‌رود
شب تـا سحـر می‌نَغنَوَم و اندرز کس می‌نشنوم
ویـن ره نـه قـاصـد مـی‌روم کز کف عنانم می‌رود
گفـتم بگریم تـا اِبـل چـون خـر فروماند به گِل
ویـن نـیـز نـتـوانــم کــه دل بـا کاروانم می‌رود
صبـر از وصـال یــار مـن برگشتن از دلدار من
گــر چـه نبـاشد کـار مــن هـم کار از آنم می‌رود
در رفـتـن جـان از بـدن گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود
سـعـدی فغان از دست ما لایق نبود ای بی‌وفا
طـاقـت نـمـی‌آرم جـفــا کــار از فـغـانم می‌رود

بیت نخست:

ای سـاربـان آهـسـته رو کـآرام جـانـم می‌رود
وآن دل کـه بـا خــود داشـتم با دلستانم می‌رود

معنای بیت نخست:

ای ساربان آهسته‌‌تر گام بردار، چرا که محبوب و معشوقم _که آرامش جانم به وجود او بسته است _ همراه کاروان است، و دلی را که تا پیش از این با خود داشتم و مالکش بودم، هم اینک همراه معشوقم می­رود.

نکات و معانی:

ایهام تناسب: “آرام” معنای اول: آرامش، معنای دوم: آرام.

تضاد: تضاد در معنای “دل با خود داشتن” و “دلستان”.

بیت دوم:

مـن مانـده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او
گـویــی که نیـشی دور از او در استخوانم می‌رود

معنای بیت دوم:

من از او دور مانده‌ام و به همین خاطر بیچاره و دردمند گشته‌ام، درد دوری از او مثل این است که نیشی در استخوانم ( دور از جان او) فرو می‌رود.

نکات و معانی:

مهجور: دور افتاده.

نیش در استخوان رفتن: کنایه از درد و رنج فراوان.

ایهام: “دور از او” هم معنای دور بودن و در فراق بودن می‌دهد و هم معنای دور از جان او.

بیت سوم:

گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون
پـنـهان نـمی‌مـانـد که خـون بـر آستـانم می‌رود

معنای بیت سوم:

به خود گفتم که با حیله و نیرنگ زخم و درد درونی خود را که حاصل جدایی و فراق از معشوق است را پنهان کنم، اما امکان این کار وجود ندارد چرا که خون دلم بر درگاه خانه‌ام روان شده است.

نکات و معانی:

فسون: مکر، حیله.

ریش: زخم.

آستان: درگاه.

نکته: نکته جالب توجه در این بیت مبالغه سعدی در روان شدن خون دلش بر آستان و درگاه خانه است.

بیت چهارم:

محمل بـدار ای سـاروان تنـدی مکن با کاروان
کـز عـشـق آن سـرو روان گـویــی روانـم می‌رود

معنای بیت چهارم:

ای ساروان محمل و کجاوه را نگه دار ( اندکی صبور باش) و با اهل کاروان با تندی و خشونت برخورد مکن، زیرا از شدت عشق و علاقه‌ای که به معشوق خوش‌اندامم دارم، رفتن و حرکت شما مثل این می‌ماند که جان و روان من نیز می‌رود و از من جدا می‌‌شود.

نکات و معانی:

محمل: کجاوه، هودج.

سرو روان: استعاره از معشوق.

جناس: روان، سرو روان: سرو رونده (استعاره از معشوق)، روان دوم: جان.

قافیه درونی: ساروان، کاروان، روان.

بیت پنجم:

او مـی‌رود دامن کشان مـن زهر تنهایی چشان
دیـگـر مپـرس از مـن نشان کز دل نشانم می‌رود

معنای بیت پنجم:

معشوق من با ناز و تکبر از من دور می‌شود و من تلخی تنهایی که همچون زهر کشنده است را تجربه می­کنم، از این پس به دنبال هیچ نشانه‌ای از هستی من نباشید چرا که با رفتن او تمام نشانه‌های دل من نیز رفت.

نکات و معانی:

دامن‌کشان: کنایه از راه رفتن همراه با ناز و تبختر.

اضافه تشبیهی: زهر تنهایی.

تکرار: نشان.

قافیه درونی: دامن‌­کشان، چشان، نشان.

بیت ششم:

بـرگشت یـار سـرکشم بگذاشت عیش ناخوشم
چـون مَجـمـری پـرآتـشم کــز سر دُخانم می‌رود

معنای بیت ششم:

یار مغرور و سرکشم از من برگشت و زندگی ناخوشی برای من رها ساخت، هم‌اینک همچون آتشدانی پر از آتشم که دود از سرم بلند می‌شود.

نکات و معانی:

سرکش: مغرور و عصیان­گر.

مجمر: آتشدان.

دُخان: دود.

قافیه درونی: سرکشم، ناخوشم، آتشم.

بیت هفتم:

بـا آن هـمـه بـیـداد او ویـن عـهد بی‌بنیاد او
در سـیـنـه دارم یــاد او یــا بـــر زبـانم می‌رود

معنای بیت هفتم:

با وجود این همه ظلمی که به من کرده است و با این که می‌دانم نسبت به عهد و پیمانی که من بسته است بی‌وفاست، اما هنوز یاد او را یا در سینه خود دارم یا بر زبانم جاری است.

نکات و معانی:

قافیه درونی: بیداد او، بی‌بنیاد او، یاد او.

بیت هشتم:

بـاز آی و بـر چشمم نشیـن ای دلستان نازنین
کـآشــوب و فـریـاد از زمـیـن بر آسمانم می‌رود

معنای بیت هشتم:

ای معشوق نازنینم برگرد و بر چشم من قدم بگذار؛ چرا که به سبب دوری از تو فریاد و ناله‌هایم از زمین به آسمان رسیده است.

نکات و معانی:

قافیه درونی: نشین، نازنین، زمین.

بیت نهم:

شب تـا سحـر می‌نَغنَوَم و اندرز کس می‌نشنوم
ویـن ره نـه قـاصـد مـی‌روم کز کف عنانم می‌رود

معنای بیت نهم:

از شب تا هنگام سحر نمی‌توانم بخوابم و نصیحت هیچ­‌کسی را هم نمی‌شنوم؛ البته در رفتن راه عشق، هیگونه اختیار و آزادی ندارم بلکه  کاملا بی‌اختیار و تسلیم هستم.

نکات و معانی:

غنودن: خوابیدن.

قاصد: از روی قصد و آگاهانه.

عنان از کف رفتن: کنایه از عدم اختیار.

قافیه درونی: می‌نغنوم، می‌نشنوم، می‌روم.

بیت دهم:

گفـتم بگریم تـا اِبـل چـون خـر فروماند به گِل
ویـن نـیـز نـتـوانــم کــه دل بـا کاروانم می‌رود

معنای بیت دهم:

به خودم گفتم چنان خواهم گریست تا شتر همانند خر در گل گیر کند و عاجز شود و کاروان از حرکت باز ایستد، اما این کار را نیز نمی­توانم انجام دهم چرا که برای گریستن باید دلی داشت در حالی­که دل من نیز همراه کاروان رفته است.

نکات و معانی:

اِبل: شتر.

فرو ماندن خر در گل: کنایه از عاجز و ناتوان شدن.

قافیه درونی: اِبل، گِل و دِل.

بیت یازدهم:

صبـر از وصـال یــار مـن برگشتن از دلدار من
گــر چـه نبـاشد کـار مــن هـم کار از آنم می‌رود

معنای بیت یازدهم:

اگر چه صبور بودن در راه وصال و یا روی برگرداندن از معشوق کار من نیست، اما چه کنم که مشکل من این­گونه به سامان می‌رسد.

نکات و معانی:

قافیه درونی: یار من، دلدار من، کار من.

تکرار: کار.

کار از آن رفتن: کنایه از به سامان شدن کار.

بیت دوازدهم:

در رفـتـن جـان از بـدن گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود

معنای بیت دوازدهم:

در توصیف و شرح لحظه‌ی مرگ و لحظه‌ی جدا شدن جان از بدن هر کس به نحوی سخن می‌گوید، اما من با چشم خود دیدم که چگونه جانم (معشوقم) از بدنم جدا گردید.

نکات و معانی:

جناس تام: جان، معنای اول جان و روح معنای دوم استعاره از معشوق.

قافیه درونی: بدن، سخن، خویشتن.

بیت سیزدهم:

سـعـدی فغان از دست ما لایق نبود ای بی‌وفا
طـاقـت نـمـی‌آرم جـفــا کــار از فـغـانم می‌رود

معنای بیت سیزدهم:

(معشوق): ای سعدی بی‌وفا، سزاوار نبود که از دست ما ناله و فریاد سر دهی و شکوه کنی! (سعدی) : دیگر تاب و تحمل جور جفای تو را ندارم، چه کنم! کارم با فریاد و شکوه کردن به سامان می‌رسد.

نکات و معانی:

نکته: مصراع اول حرف و کلام معشوق سعدی است و مصراع دوم پاسخ سعدی به آن.

قافیه درونی: ما، بی‌­وفا، جفا.

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت

error: Content is protected !!